تبليغاتX
چشم شیدا
...مگه زرتشتي و بودا واسه آتيش نمي ميرن؟
پس چرا حاجتاشونو از آقاي ما مي گيرن؟....

دندون هاي سرما امروز شكسته بود! ديدن يه پير زن كه از سرما داشت مي لرزيد اما به عشق اقا اومده بود پاي پياده!
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 14:13 توسط علی |

 باز رمضان،باز سحر ،باز بوي خوش افطار،باز احساس عجيب وصف ناشدني، و باز  داستان هميشگي انتظار و منتظر...،باز سردي دم،باز گرمي بوسه،و باز تنها و با تو...و باز همه چيز و هيچ ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 20:30 توسط علی |

شام غریبون ...یه دل گریون... یه مرد نگرون... یه ادم بی عقل.... یه ادم عجول....یه انتخاب واحد بد...شاید هم خوب اما سنگین.....شهر بی قانون...پارک وسط خیابون...ایستگاه وسط خیابون....یه دل غمگین... یه مسافر... یه رفتنی...عاشورا...یه عزاداری ..یه ارایش کرده یکی نه چند تا...واسه چی؟.....شمعمون پروانش کو....افسوس حسرت....خیال می کنم چیزی نشده....یه تنها ..یه مرد غمگین....چند تا منتظر... یه راهی ...یه گم شده...چند تا شمع... پروانش؟... یه ادم بی شعور... بی فرهنگ....یه ادم قد دراز.... شتر ازاری....جرثقیل.. کامیون.... این همش نبود....اون قد زیاده که دیاده نمیاد......

 

می رم وگم می شم اخر!....

+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 22:35 توسط علی |

خیلی شلوغ بود....... همه بودند... اما یکی بود که اصلا دیده نمی شد......با سرعت قبل از اینکه زیر پا له بشن جمعشون می کرد..فقط ثانیه ای بعد ار افتادنشون........ای کاش فقط اورا می دیدند....این چه  وضعشه....مردمی که نمی دانند!!

 

بگذریم!

این دکتر هم که واسه ما دعا نویس شده من که سر در نیاوردم چی بود....اگه کسی فهمیده به ما هم بگه.....جدیدشه...ورژن2007..الکترونیکیه؟.......نه بابا فهمیدم جلوی ایینه گذاشته!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 15:44 توسط علی |

محرم که میاد یه جوری می شم............

 

عاشورایی می شوم.......

السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ
 وَ عَلَى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ
وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ
وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ‏

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 14:47 توسط علی |