تبليغاتX
چشم شیدا

خبري در راه است....

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 0:14 توسط علی |


استاد مي گويد: مردهاي امروز بايد محكمتر بار بيايند،.
اين تنها دلخوشي من نيست!

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 11:41 توسط علی |


لعنت به اين محيط ، لعنت!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:28 توسط علی |


هميشه وقتي مي خوام يه كاري كنم ميگم بزار اين روزها بگذره سرم خلوت بشه،مثلا امتحانات تموم شه اين كار و ميكنم اون كار و ميكنم.حالا يقينا به اين نتيجه رسيدم كه هيچوقت اجازه ندم سرم خلوت بشه . اينجوري بهتره!

چند روزه حس نوشتن نيست اومدم  همينجوري يه چيز بنويسم،چيكار كنم برنج كيلويي 4500 شده ديگه!؟ ..از اينور ميگن ربطي نداره..
مثه اينكه اينا دست بردار نيستن هر روز دست مي زارن رو چيزي، يه روز آهن يه روز سيمان،گوجه...امروز هم برنج!
ولي ربط داشت ها.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:51 توسط علی |


امروز تمام  به اين فك ميكنم كه چرا من مجبور به تحمل اين همه حرص هستم!

پ.ن :حرصم ندهيد لطفا تو رو خدا!


+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:26 توسط علی |

هرچي فك ميكني ببيني كجاي كار اشكال داره پيدا نميشه بخواي درست كني هم نميشه ..نمي دونم چرا اين روزها ادم هاي دور و بر من اينجوري شدن يكي دو تا هم نيستند كلا يه جوري شدن..تقريبا مطمئن هم شدم كه اشكال از من نيست !!
به هر حال اينا باعث شده از جواب دادن به هر احمقي دريغ نكنم.
این روزها تمام سعی من این بود تا چند تا از دور و بری هام رو یه جوری متوجه اشتباه شون کنم. خوبه که آدم عوض بشه ولی خوب نیست که عوضت کنن! فک کنم دیر اقدام کردن هم بی تاثیریش رو نشون میده ، از یه حدی که بگذره دیگه فایده نداره !
اينكه هيچ چيز دائمي هم وجود نداره و خيلي چيز ها خيلي زود تر از اوني كه فكرشو كني رنگ مي بازند ...همون حكايت نو كه اومد به بازار ... به طور عيني مشهود است.
اينكه دلخوش كني به چيز هايي كه دو روز بيشتر عمر نمي كنند يا چيزي به انقضاي انها باقي نمانده هم حكايت تلخي ست اما شخصا معتقدم كه همان ها را هم مي شود حفظ كرد كه من سعي بسيار كرد اما نتوانست چون يك سمت كار سست بود.
اينكه در اين لحظه .همين لحظه دوست ندارم مثل كسي ديگر باشم ..اين يعني اينكه هيچ الگويي ندارم و اين يعني اينكه دور و برم را يه مشت انسانهاي بي ارزش گرفته اند به شهود نمايان است.
عده اي نيز كه چشم اميد كمابيش به آنها بود با خاله زنك بازي هاي شبانه و گاه روزانه خود افسرده خاطرم ساختند و هرچه كه خواستند بسيار گفتند .. كه اينجا مجال باز كردن صحبت امكان پذير نمي باشد چه بسا شايد چشمشان به اين نوشته ها خوانده شود چشم بصيرت باز شود اما بايد دانست كه اگر هم بخواهند ما به رك خواهيم گفت اما به قول شاعر كو گوش شنوا..؟
ما سعي بسيار كرديم تا حق را ادا كنيم اما نتيجه نداد و ما افسرده گرديديم.و  همچنان دراين انتظار به سر مي بريم كه اين روزها نيز پايان يابد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:9 توسط علی |

 

فک میکردم دارم از حقیقت فاصله می گیریم، ولی اشتباهی شده یکی دیگه داره این کار  و می کنه!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:13 توسط علی |


روز به روز علاقم  به صنايع دستي داره بيشتر ميشه! اين علاقه به ديگران هم سرايت كرده، ديروز يكي از بچه ها رو برده بودم ببيندتشون، كلي خريد كرد...

-در حال حاضر همچون موجودي زحمت كش ( نخواستم بي ادبانه بگم) مشغول فعاليت به صورت شبانه روزي مي باشم و تمايل بسيار دارم از تمامي دلبستگي هاي از هم گسيخته ام دل بكنم. گويا اين امر به صلاح ما تشخيص داده شده است.
چند وقتي بود كه احساس مي كردم آرزويي ندارم تا اينكه ديروز به موضوعي فك مي كردم كه بعدا مشخص شد مي تواند آرزوي من باشد. چند ثانيه بعد مشخص شد كه نه تنها اين موضوع محال است بلكه بسيار هم محال است. دوباره مي رويم به سر خط.
ما همان بهتر كه محال باشد. گويا اين نيز به صلاح است. همه چيز به صلاح است. نمي پرسم چرا!

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:3 توسط علی |


-شده حكايت اوني كه خودكارش تموم ميشه ترك تحصيل ميكنه.
مثل اينكه قرار نيست دست ما به اين كتاب برسه! مدار هاي الكتريكي، ،الكترونيكي/دكتر جبه دار مارالاني
ما هم از فكر ديجيتال خوندن و امتحان دادن اينا خارج مي شويم!

- به اين نتيجه رسيدم كه بايد واحد هاي بيشتري بر مي داشتم.الان كه مثلا وقت زياد دارم چيكار مي كنم؟ البته 19 واحد هم كم نيست..دو نقطه دي!
حالا زوده كه قضاوت كنم اما خوشبختانه در اين ترم هنوز به اين نتيجه نرسيدم كه درسي رو حذف كنم حتي اگه تا حالا حذف نكرده باشم..ولي قبلنا از اين احساسها زياد داشتم.

-شدم عين اين بيكارهاي معتاد و نه معتادهاي بيكار! فرق ميكنه!

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:4 توسط علی |


جديدا تا چشم بهش مي افته حالم ازش بهم مي خوره، احساس مي كنم به جز اينكه برام درد سر درست ميكنه كار مفيد ديگه اي نميكنه ، شب عيدي هم كه رو سفيدمون كرد!شايد بفروشمش هم خط و هم گوشي!

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:53 توسط علی |


اين ترم به اين دليل كه علافي كافي در دانشگاه ندارم ، مقداري بيشتر free time هستم اما اين وقت آزاد بيشتر صرف امور بي ارزش ميشه،به لطف يكي از دوستان كمي بيشتر ازقسمتي هم آدم كتابخوني شدم و هم ادم فيلم نگاه كن.(چي شد تا اينجا)
اول اينكه :يك قطعه از ‌"دوقطعه عكس 4*6" از ابراهيم رها رو خوندم.با اينكه كمي زياد واسه خوندن ادامه بينوايان دير بود اما خوندنش مي كشوندم كه تا آخرش بخونم.!
دوم اينكه: چند تا فيلم گذاشتم كه ببينم ديروز" فرياد مورچه ها" از مخملباف ديدم كه خيلي مزخرف به نظرم اومد. اما از يه تيكه هايش خوشم اومد خصوصا اونجا كه مي گفتند هيچ بچه اي زاده عشق نيست. اينكه درسته يا غلط كاري ندارم ولي بحث جالبي بود به نظرم.
سوم اينكه: پروژه اي درسي داريم Open GL نامي كه اصلا معلوم نيست بايد چيكار كنيم انشالله كه اين پروژه هم مثل پروژه هاي قبلي در دقيقه 89 استارت مي خورد و در وقت هاي اضافي به نحو احسنت به پايان ميرسد...چه خيالي ، چه خيالي!
چهارم اينكه : دقيقا مثل ترم هاي قبل كه هميشه يه سري مشكلات ومسائل در آستانه امتحانات ميان ترم بوجود مياد اين ترم هم گويا مستثني نيست و بو هاي سنگين آن به گوش مي رسد.

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 12:30 توسط علی |


 دو ماه از آغاز ترم جديد گذشته و من هنوز منتظرم تا حس درس خواندن بوجود بيايد...
يه نفر مرا بهلد (هل دهد) لطفا!

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 19:13 توسط علی |


زمزمه هاي رفتنم گوشم را مي نوازد ، دلت براي همه تنگ مي شود ! شايد بر نمي گردي !
تو خودت را تعطيل كردي! وگاهي آنقدر آزاد مي انديشي كه فقط با خوشي ها تصميم ميگيري! تحولي بزرگ در تو احساس مي شود ، بهار نزديك است هماني كه منتظرش بودي ، هماني كه قرار بود بعد از زمستان قشنگ بيايد...
ومن اميدوارم اين تحول مثبت باشد...
امروز استاد پيك بهاري اش را به ما داد. گويا بازم مجبورم مثل بچه گي ها شب قبل از شروع مدرسه ها در سال نو پيك هايم را خواب آلود پر كنم!
شايد نرفتم!

پ ن1: اين روز ها خيلي شادمهر گوش ميكنم خصوصا قديمي هاشو!
پ ن2:يه تشكر ويژه به چنگيز خان بدهكارم!

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 22:59 توسط علی |


الهي برافتد،
الهي برافتد نشان جدايي
جواني بگذرد تو قدرش نداني
آي جواني بگذرد...

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 23:17 توسط علی |


با اينكه يك سال بود همديگه رو نديده بوديم ولي تا رفتم تو شناخت،قيافش خيلي شكسته شده بود انگار بيشتر از چند سال پيرتر شده بود.تا نشونش دادم گفت ديگه كار قبول نميكنيم اما چون شما از دوستان هستين باشه! خيلي كارش درست بود ،هميشه هم سرش شلوغ بود...ميگفت مي خواد به خاطر پسرش تغيير شغل بده، پسرش ليسانس داشت ، اما بيكار! مي خواستن با هم يه كار جديد شروع كنند ، اونم اين آدمي كه واقعا كارش درست بود و نونش تو روغن !
من كه واقعا متاسف شدم!!

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 20:20 توسط علی |


حل نصف مجهولات ذهني ! ايجاد سوالات جديد ! عذاب وجدان ! ترس از ادامه راه ! ترديد ! واگذار كردن همه چيز به خدا ! و من هنوز بزرگ نشده ام !

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 14:38 توسط علی |


امروز تو آرشيو 2-3 سال پيش داشتم ميگشتم دوباره باز اينو ديدم، ولي دنياي ما هنوز همينجوريه!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 21:55 توسط علی |


هر روز ميبرمش حرم، خدا عوضش بده به بهونه اونم كه شده هر روز 1 صفحه قرآني، دعايي، چيزي مي خونم.واسه اونم مي خونم..خوب كه فكر كردم ديديم امسال تقريبا هرچي حرم رفتم واسه بردن كسي بوده!
الان اونا باني خير شدن يا من؟!

- ديروز يه جا وايساده بوديم محو يه چيزي!! يهو ديدم يكي داره كفشاي نو مو واكس ميزنه ،بهش گفتم نزنه ملتم وا ميستن سوء استفاده ميكنن، تا وقتي كفشام كهنه بود كسي واكس نمي زدش!
امروز همون واكسي ها داشتن با هم دعوا ميكردن!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 19:13 توسط علی |


چرا او مي گويد:
هرجا كه ميرويم اگر پول نديم هيچكي به حرف ما گوش نمي دهد.
گويا او راست مي گويد...

+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 22:55 توسط علی |


چند روز پيش يه جا خوندم كه سرعت اينترنت رايگان توي كره جنوبي 500 برابر اينترنت پولي تو ايرانه..خوب چاره اي نيست بايد بسازيم ،از ما انتظار پيشرفت هم دارن!! بعد يكي يكي كابل هاي اينترنت تو خاور ميانه قطع شدن تا چهارميش كه تازگي ها تو خيلج فارس قطع شده همون جايي كه چند روز پيش يه خبرايي در مورد آمريكايي ها و درگيري واينا بود .. حالا قطع شده ، قطع كردن ، كي قطع كرده نمي دونم ...مهم اينه كه ما بدبختا كه داريم پول اينترنت پرسرعت مي ديم سرعتمون افت شديد كرده و با ADSLانتخاب واحدمون اول صبح كلي طول ميكشه!


+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 12:27 توسط علی |


پروژه اي كه پازل شد ! حالا استاد بايد آنها را كنار هم بچيند!

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 14:23 توسط علی |


آدم بعضي وقت ها يه كارايي ميكنه كه خودشم معذب ميشه، امروز من معذب اينم كه زحمات يه نفر رو كه هيچ لازم نبوده به خاطر من به زحمت بيفته به باد دادم ، نه استاد نيست...
كم كم بازم دارم به اين نتيجه ميرسم كه كارام بازم نتيجه نداره ، هرچند وقت يه بار اينجوري ميشم... خسته شدم خيلي.. خيلي!

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 14:11 توسط علی |


عجب موجود مزخرفيه اين موبايل ...!
جداي از همه چيزهاي به دردنخور امكان جديديش كه اين روزا اضافه شده اينه كه صدامو واسه همه گرفته نشون ميده ، فك ميكنن خوشحال نشدم!
وعجب موجود مزخرفتريه اين بلاگفا!
اول كه اومدم فقط قصد پست خط اول و داشتم ولي بعدش يه اتفاقاتي افتاد!!

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:30 توسط علی |


از ديشب تا حالا تازه فهميدم كه بهم شوك روحي وارد شده، بالاخره وقتي يه امتحان آسون رو خراب ميكني بايد تقصير يه چيزي بندازي!

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 22:45 توسط علی |

امان از اين درسهايي كه آپديت نيستند و ما مجبوريم اونا رو بخونيم، نوشته بود: كشور ايران 28 استان دارد و... اونم تو درس تنظيم خانواده!
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:36 توسط علی |


               خدا همه ما رو خيلي دوس داره....
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 21:22 توسط علی |

آلزايمر درسي گرفتم!
هيچ كدوم ار خونده هام يادم نمياد! پس فردا امتحان مدار دارم امشب تازه رفتم كتابشو  خريدم فقط فردا ميشه درس خوند فك كنم!
+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 21:35 توسط علی |

اومدم زنده بودنم رو خبر بدم.
- امتحانات دانشگاه آزاد تا اول بهمن لغو شد.ديروز بعد از سه روز اومدم درس بخونم با كلي فشار هم لعنت بر شيطان !! درس خواندم اما با اين خبر امروز ديگه اصلا حس درس خواندن نبود| تاثير محيط|

- استفاده از آلات موسيقي و شمايل ائمه اطهار (ع) در عزاداري ها ممنوع شد.

- كلمه تركي "ياكاموز/yakamoz" به معني"انعكاس ماه در آب" به عنوان زيباترين كلمه جهان در سال 2007 انتخاب شد.

- همچنان برف مي بارد و هوا سرد است اما نه ناجوانمردانه ! با اين وضعيت احتمالا گاز هم جيره بندي ميشه!
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 17:7 توسط علی |

 فصل امتحاناته و من سه روزه که یک کلمه هم درس نخوندم!خیلی تنبل شدم جدیدا میشینم جلو تلویزیون فیلم هم نگاه میکنم ! از فردا می خوام درس بخونم.لطفا مزاحم نشوید!!

 

پ.ن۱: معنی انتظامات دانشگاه هم امروز مشخص شد.گویا به خیر گذشته!

پ.ن۲: ایام محرم دوباره اومده و  اون احساسات دوران بچه گی  رو انگار باز هم تجربه نخواهم کرد .کلا خیلی  کم پیش میاد که دوس داشته باشم به گذشته برگردم اما این بار دوس دارم. اما...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 22:28 توسط علی |

نمی دونم اشکال از منه یا اونا !جدیدا اگه بخوام نظرمو در مورد کسی بگم از افعال ماضی استفاده می کنم.فلانی ...بود!!!.یا اگه بخوام در مورد خودم نظر بدم از افعال منفی استفاده می کنم...  نمی تونم..و بلد نیستم.. جواب نمیده!!!

پ.ن:اینترنت زده شدم.. ولی  اگه تو اینترنت هم نیام آروم نمی گیرم.نشانه های اعتیاد!!

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 16:51 توسط علی |