هرچي فك ميكني ببيني كجاي كار اشكال داره پيدا نميشه بخواي درست كني هم نميشه ..نمي دونم چرا اين روزها ادم هاي دور و بر من اينجوري شدن يكي دو تا هم نيستند كلا يه جوري شدن..تقريبا مطمئن هم شدم كه اشكال از من نيست !! به هر حال اينا باعث شده از جواب دادن به هر احمقي دريغ نكنم. این روزها تمام سعی من این بود تا چند تا از دور و بری هام رو یه جوری متوجه اشتباه شون کنم. خوبه که آدم عوض بشه ولی خوب نیست که عوضت کنن! فک کنم دیر اقدام کردن هم بی تاثیریش رو نشون میده ، از یه حدی که بگذره دیگه فایده نداره ! اينكه هيچ چيز دائمي هم وجود نداره و خيلي چيز ها خيلي زود تر از اوني كه فكرشو كني رنگ مي بازند ...همون حكايت نو كه اومد به بازار ... به طور عيني مشهود است. اينكه دلخوش كني به چيز هايي كه دو روز بيشتر عمر نمي كنند يا چيزي به انقضاي انها باقي نمانده هم حكايت تلخي ست اما شخصا معتقدم كه همان ها را هم مي شود حفظ كرد كه من سعي بسيار كرد اما نتوانست چون يك سمت كار سست بود. اينكه در اين لحظه .همين لحظه دوست ندارم مثل كسي ديگر باشم ..اين يعني اينكه هيچ الگويي ندارم و اين يعني اينكه دور و برم را يه مشت انسانهاي بي ارزش گرفته اند به شهود نمايان است. عده اي نيز كه چشم اميد كمابيش به آنها بود با خاله زنك بازي هاي شبانه و گاه روزانه خود افسرده خاطرم ساختند و هرچه كه خواستند بسيار گفتند .. كه اينجا مجال باز كردن صحبت امكان پذير نمي باشد چه بسا شايد چشمشان به اين نوشته ها خوانده شود چشم بصيرت باز شود اما بايد دانست كه اگر هم بخواهند ما به رك خواهيم گفت اما به قول شاعر كو گوش شنوا..؟ ما سعي بسيار كرديم تا حق را ادا كنيم اما نتيجه نداد و ما افسرده گرديديم.و همچنان دراين انتظار به سر مي بريم كه اين روزها نيز پايان يابد.
روز به روز علاقم به صنايع دستي داره بيشتر ميشه! اين علاقه به ديگران هم سرايت كرده، ديروز يكي از بچه ها رو برده بودم ببيندتشون، كلي خريد كرد...
-در حال حاضر همچون موجودي زحمت كش ( نخواستم بي ادبانه بگم) مشغول فعاليت به صورت شبانه روزي مي باشم و تمايل بسيار دارم از تمامي دلبستگي هاي از هم گسيخته ام دل بكنم. گويا اين امر به صلاح ما تشخيص داده شده است. چند وقتي بود كه احساس مي كردم آرزويي ندارم تا اينكه ديروز به موضوعي فك مي كردم كه بعدا مشخص شد مي تواند آرزوي من باشد. چند ثانيه بعد مشخص شد كه نه تنها اين موضوع محال است بلكه بسيار هم محال است. دوباره مي رويم به سر خط. ما همان بهتر كه محال باشد. گويا اين نيز به صلاح است. همه چيز به صلاح است. نمي پرسم چرا!
-شده حكايت اوني كه خودكارش تموم ميشه ترك تحصيل ميكنه. مثل اينكه قرار نيست دست ما به اين كتاب برسه! مدار هاي الكتريكي، ،الكترونيكي/دكتر جبه دار مارالاني ما هم از فكر ديجيتال خوندن و امتحان دادن اينا خارج مي شويم!
- به اين نتيجه رسيدم كه بايد واحد هاي بيشتري بر مي داشتم.الان كه مثلا وقت زياد دارم چيكار مي كنم؟ البته 19 واحد هم كم نيست..دو نقطه دي! حالا زوده كه قضاوت كنم اما خوشبختانه در اين ترم هنوز به اين نتيجه نرسيدم كه درسي رو حذف كنم حتي اگه تا حالا حذف نكرده باشم..ولي قبلنا از اين احساسها زياد داشتم.
-شدم عين اين بيكارهاي معتاد و نه معتادهاي بيكار! فرق ميكنه!
جديدا تا چشم بهش مي افته حالم ازش بهم مي خوره، احساس مي كنم به جز اينكه برام درد سر درست ميكنه كار مفيد ديگه اي نميكنه ، شب عيدي هم كه رو سفيدمون كرد!شايد بفروشمش هم خط و هم گوشي!
+ نوشته شده در 2008/4/18ساعت 22:53  توسط علی
|
اين ترم به اين دليل كه علافي كافي در دانشگاه ندارم ، مقداري بيشتر free time هستم اما اين وقت آزاد بيشتر صرف امور بي ارزش ميشه،به لطف يكي از دوستان كمي بيشتر ازقسمتي هم آدم كتابخوني شدم و هم ادم فيلم نگاه كن.(چي شد تا اينجا) اول اينكه :يك قطعه از "دوقطعه عكس 4*6" از ابراهيم رها رو خوندم.با اينكه كمي زياد واسه خوندن ادامه بينوايان دير بود اما خوندنش مي كشوندم كه تا آخرش بخونم.! دوم اينكه: چند تا فيلم گذاشتم كه ببينم ديروز" فرياد مورچه ها" از مخملباف ديدم كه خيلي مزخرف به نظرم اومد. اما از يه تيكه هايش خوشم اومد خصوصا اونجا كه مي گفتند هيچ بچه اي زاده عشق نيست. اينكه درسته يا غلط كاري ندارم ولي بحث جالبي بود به نظرم. سوم اينكه: پروژه اي درسي داريم Open GL نامي كه اصلا معلوم نيست بايد چيكار كنيم انشالله كه اين پروژه هم مثل پروژه هاي قبلي در دقيقه 89 استارت مي خورد و در وقت هاي اضافي به نحو احسنت به پايان ميرسد...چه خيالي ، چه خيالي! چهارم اينكه : دقيقا مثل ترم هاي قبل كه هميشه يه سري مشكلات ومسائل در آستانه امتحانات ميان ترم بوجود مياد اين ترم هم گويا مستثني نيست و بو هاي سنگين آن به گوش مي رسد.
+ نوشته شده در 2008/4/18ساعت 12:30  توسط علی
|
زمزمه هاي رفتنم گوشم را مي نوازد ، دلت براي همه تنگ مي شود ! شايد بر نمي گردي ! تو خودت را تعطيل كردي! وگاهي آنقدر آزاد مي انديشي كه فقط با خوشي ها تصميم ميگيري! تحولي بزرگ در تو احساس مي شود ، بهار نزديك است هماني كه منتظرش بودي ، هماني كه قرار بود بعد از زمستان قشنگ بيايد... ومن اميدوارم اين تحول مثبت باشد... امروز استاد پيك بهاري اش را به ما داد. گويا بازم مجبورم مثل بچه گي ها شب قبل از شروع مدرسه ها در سال نو پيك هايم را خواب آلود پر كنم! شايد نرفتم!
پ ن1: اين روز ها خيلي شادمهر گوش ميكنم خصوصا قديمي هاشو! پ ن2:يه تشكر ويژه به چنگيز خان بدهكارم!
با اينكه يك سال بود همديگه رو نديده بوديم ولي تا رفتم تو شناخت،قيافش خيلي شكسته شده بود انگار بيشتر از چند سال پيرتر شده بود.تا نشونش دادم گفت ديگه كار قبول نميكنيم اما چون شما از دوستان هستين باشه! خيلي كارش درست بود ،هميشه هم سرش شلوغ بود...ميگفت مي خواد به خاطر پسرش تغيير شغل بده، پسرش ليسانس داشت ، اما بيكار! مي خواستن با هم يه كار جديد شروع كنند ، اونم اين آدمي كه واقعا كارش درست بود و نونش تو روغن ! من كه واقعا متاسف شدم!!
+ نوشته شده در 2008/2/19ساعت 20:20  توسط علی
|
هر روز ميبرمش حرم، خدا عوضش بده به بهونه اونم كه شده هر روز 1 صفحه قرآني، دعايي، چيزي مي خونم.واسه اونم مي خونم..خوب كه فكر كردم ديديم امسال تقريبا هرچي حرم رفتم واسه بردن كسي بوده! الان اونا باني خير شدن يا من؟!
- ديروز يه جا وايساده بوديم محو يه چيزي!! يهو ديدم يكي داره كفشاي نو مو واكس ميزنه ،بهش گفتم نزنه ملتم وا ميستن سوء استفاده ميكنن، تا وقتي كفشام كهنه بود كسي واكس نمي زدش! امروز همون واكسي ها داشتن با هم دعوا ميكردن!
+ نوشته شده در 2008/2/11ساعت 19:13  توسط علی
|
چند روز پيش يه جا خوندم كه سرعت اينترنت رايگان توي كره جنوبي 500 برابر اينترنت پولي تو ايرانه..خوب چاره اي نيست بايد بسازيم ،از ما انتظار پيشرفت هم دارن!! بعد يكي يكي كابل هاي اينترنت تو خاور ميانه قطع شدن تا چهارميش كه تازگي ها تو خيلج فارس قطع شده همون جايي كه چند روز پيش يه خبرايي در مورد آمريكايي ها و درگيري واينا بود .. حالا قطع شده ، قطع كردن ، كي قطع كرده نمي دونم ...مهم اينه كه ما بدبختا كه داريم پول اينترنت پرسرعت مي ديم سرعتمون افت شديد كرده و با ADSLانتخاب واحدمون اول صبح كلي طول ميكشه!
آدم بعضي وقت ها يه كارايي ميكنه كه خودشم معذب ميشه، امروز من معذب اينم كه زحمات يه نفر رو كه هيچ لازم نبوده به خاطر من به زحمت بيفته به باد دادم ، نه استاد نيست... كم كم بازم دارم به اين نتيجه ميرسم كه كارام بازم نتيجه نداره ، هرچند وقت يه بار اينجوري ميشم... خسته شدم خيلي.. خيلي!
عجب موجود مزخرفيه اين موبايل ...! جداي از همه چيزهاي به دردنخور امكان جديديش كه اين روزا اضافه شده اينه كه صدامو واسه همه گرفته نشون ميده ، فك ميكنن خوشحال نشدم! وعجب موجود مزخرفتريه اين بلاگفا! اول كه اومدم فقط قصد پست خط اول و داشتم ولي بعدش يه اتفاقاتي افتاد!!
اومدم زنده بودنم رو خبر بدم. - امتحانات دانشگاه آزاد تا اول بهمن لغو شد.ديروز بعد از سه روز اومدم درس بخونم با كلي فشار هم لعنت بر شيطان !! درس خواندم اما با اين خبر امروز ديگه اصلا حس درس خواندن نبود| تاثير محيط|
- استفاده از آلات موسيقي و شمايل ائمه اطهار (ع) در عزاداري ها ممنوع شد.
- كلمه تركي "ياكاموز/yakamoz" به معني"انعكاس ماه در آب" به عنوان زيباترين كلمه جهان در سال 2007 انتخاب شد.
- همچنان برف مي بارد و هوا سرد است اما نه ناجوانمردانه ! با اين وضعيت احتمالا گاز هم جيره بندي ميشه!
فصل امتحاناته و من سه روزه که یک کلمه هم درس نخوندم!خیلی تنبل شدم جدیدا میشینم جلو تلویزیون فیلم هم نگاه میکنم ! از فردا می خوام درس بخونم.لطفا مزاحم نشوید!!
پ.ن۱: معنی انتظامات دانشگاه هم امروز مشخص شد.گویا به خیر گذشته!
پ.ن۲: ایام محرم دوباره اومده و اون احساسات دوران بچه گی رو انگار باز هم تجربه نخواهم کرد .کلا خیلی کم پیش میاد که دوس داشته باشم به گذشته برگردم اما این بار دوس دارم. اما...
+ نوشته شده در 2008/1/10ساعت 22:28  توسط علی
|
نمی دونم اشکال از منه یا اونا !جدیدا اگه بخوام نظرمو در مورد کسی بگم از افعال ماضی استفاده می کنم.فلانی ...بود!!!.یا اگه بخوام در مورد خودم نظر بدم از افعال منفی استفاده می کنم... نمی تونم..و بلد نیستم.. جواب نمیده!!!
پ.ن:اینترنت زده شدم.. ولی اگه تو اینترنت هم نیام آروم نمی گیرم.نشانه های اعتیاد!!
دو - سه روز پيش يه مطلب نسبتا طولاني آماده كرده بودم واسه پست كه 2 روز هر كاري مي كردم پست نميشد..مشكل از سايت بود..، باز دوباره كلي گله ووو..خلاصه تا اينكه ديشب يه كلاس داشتيم با رئيس دانشكده ،كه يه ساعتي در مورد امكانات دانشكده بحث شد .. با اين كه قانع نشدم ولي باعث شد كه پست كردن اون نوشته رو فعلا بيخيال شم.
پ.ن: فعاليت هاي پروژه تائيد شد|فقط مونده MSP|
+ نوشته شده در 2007/12/31ساعت 13:22  توسط علی
|
اين آدم ها رو ديدن ميگن من اصلا وقت ندارم وگرنه... يه دوره البته اما كوتاه خيلي وقت پيش خودمم اينجوري فكر مي كردم، بعدش مي گفتم آدم هر چه قدر هم كه سرش شلوغ باشه ولي اين پتانسيل رو داره كه كار فوق العاده زياد بكنه...بگذريم ...يه مدت حس درس خواندن نبود ..يه وقتي زده بودم...يه مدت انگيزه نبود...يه وقتي انگيزه بود اما نميشد ...حالا ميگن همه چي هست اما درس خوندن وجود خارجي نداره! هميشه لااقل برنامه داشتم حالا ديگه اونم وجود نداره!
پ.ن: اصلا مشخص نميشه پشت چهره هر كس چه خبره!
+ نوشته شده در 2007/12/27ساعت 22:33  توسط علی
|
داستان هميشگي پروژه هاي دانشجويي!امروز صبح وقتي داشتم مي رفتم دنبال پروژم تا استارتشو بزنم اتفاقي تو راه يكي از دوستاي ترم آخريمو ديدم اونا همه درسهاشون پروژه داشت..ميگفت كه كه دوست داره پروژه هاشو خودش انجام بده اما هم گروهي هاش ميگن بيا پروژه بخريم .. خلاصه كلي منو تحسين كرد كه خودت افتادي دنبال پروژه هات!.. اما من هم رفتم به يه سازمان معتبري، خيلي معتبر!! تا يه سري اطلاعات بگيرم اما بسيار نا اميد كننده برخورد شد و پاسيدنم به همون نقطه اول!البته صبحش با نا اميدي رفته بودم، اما فك ميكردم حداقل راهنماييم ميكنن!
الان از اون موقع هاست که دلم واسه خودم می سوزه!دیگه اتوبوس هم جزءی از زندگی من شده! محلی برای زندگی لااقل واسه چند ساعت!روزهایی که میرم دانشگاه چند ساعت تو اتوبوس علافم .. شوخی نیست ها چند ساعت!!!
حالا اتوبوس ها خوب و بد دارن! ولی مهم اینه که وقت آدم گرفته میشه! فقط این نیست ترافیک هم هست!
چه جالب! همیشه دوست داشتم یه همچین موضوعی پیش بیاد!اما اون قدر مسخره بود که غیر ممکن به نظر بیاد!قرار شده هفته دیگه در مورد خواننده محبوبم کنفرانس بدم اونم به زبان انگلیسی!! جالبه نه؟!
به اينجا رسيدم كه ديگه هيچ استعداد و هوش و هيچي ندارم.ديگه پشتكارم ندارم...نميفهمم كه مشكل كجاست!دیگه یه بچه درسخون مثبت هم نیستم...احساس پوچی!رفتارم هم دست خودم نیست! دونه دونه امتحانات داره خراب مي شه.. وضع خيلي خرابه!
-كي رو ديدم ..وقتي ديدم ترسيدم دوباره نگاه كنم...خدا كنه نباشه او خودش!!! -عجب ترافيكي بود امشب. -كامنت هاي وبلاگ هم خيلي كم شده. -با مهندس هم قهر نيستم ،سردم!.. قابل توجه بعضي ها! -تولد امام رضا (ع) هم مبارك.
+ نوشته شده در 2007/11/21ساعت 22:44  توسط علی
|
گاهي اوقات آدم يه چيز هايي ميشنوه كه نمي دونه چه جوري بخنده..شوراي شهر تصويب كرده واسه مشهد مونو ريل احداث كنند. چه مسيري،قرار شده دور تا دور شهر باشه تا خطوط چهار گانه مترو رو به هم متصل كنه.اما مترو كجا بوده اونم چهار خط؟ داستان زير رو بخونين : "سالها قبل وقتي ما بچه بوديم خيلي ها هم نبودن ...گفتن بيايم مترو بسازيم...از اون وقت تا حالا ما بزرگ شديم بچه هامون ازدواج كردن..اما مترو هنوز راه نيفتاده! تازه گي ها قرار شده بود چيني ها واگن بيارن ولي معلوم نيست چي بهشون گفتن كه اونا هم گذاشتن رفتن!" الان ديگه واسه هركي از مترو حرف بزني گوش هاشو مي بنده!همچين رويايي هرگز به تخقق نخواهد پيوست! خود من هم حوصله مترو نوشتن ندارم. اينجا ايران!پروژه ها مختص ايران!
+ نوشته شده در 2007/11/19ساعت 14:59  توسط علی
|
فوتبالي كه هرشب مي بينيم.امشب اسكاتلند-ايتاليا(1-2) خود من تا وقت كنم ميشينم ميبينم.پنج شنبه -جمعه ها فوتبال خودمون شنبه-يكشنبه و سه شنبه - چهار شنبه ها ،باشگاههاي اروپا.حداقل 10 تا بازي تو هفته نشون ميده.تازه كلي هم بحث كارشناسي ميكنن.بالاخره بايد رو يه چيزي سرمايه گذاري شه ديگه! ..نه؟ ميگن علاقه مندان به فوتبال زياده و فوتبال مخاطب زياد داره،اما اون قدر فوتبال گذاشتن تا تحميل به مخاطب شده،تا اطلاعات فوتبالي يه بچه5-6 ساله از همه اطلاعات اون در هر زمينه اي بيشتر باشه! يه لحظه فكر كنين اگه نصف همين زمان به برنامه هاي علمي اختصاص مي يافت چي ميشد!اطلاعات علمي آپديت !! مگه فوتبال آپديت نشون نميدن؟اصلا نه يه خورده در مورد فرهنگ ما صحبت كنن..ما خيلي بي فرهنگيم خييلي!! بقيه هم همينجوري،شبكه خبر كه اخبار سياسي وفلسطين وعراق وافغانستانش بقيه مزيت هاشو گم كرده...اوناي ديگه هم فيلم نشون ميدن فقط سانسور بشه هرچي كه مي خواد باشه! مقصر ماييم كه بايد همه اينا رو ببينيم!....نيين آآآآآآآآآآقا!!!!!!!
+ نوشته شده در 2007/11/17ساعت 22:44  توسط علی
|
مهم نيست ! مهم نيست كه دوستت بشينه تو اتوبوس كنارت يه كارتون رو از اول تا اخر با صداي بلند تعريف كنه.مهم نيست كه همون دوستت نيم ساعت بعد ان ۷۳ بخره . مهم نيست كه وقتي داره با ذوق و شوق با تو حرف مي زنه اما چرت و پرت ميگه تو به حرفاش گوش ندي...مهم نيست كه تا الان نتونستي سر يكي از كلاسهات بشيني! مهم نيست كه فردا و پس فردا ساعت ۶:۳۰ كلاس داري آخرشم ميگن تشكيل نميشه! مهم نيست كه چند روزه حسابي مي گذارنت سر كار...مهم نيست كه حال كي بده.. مهم نيست كه ميگن عصبيه.. البته به تشخيص دكتر صادق!مهم نيست كه هيچي مهم نيست.. مهم نيست كه هيچكي مهم نيست! مهم نيست كه مهم نيست.. مهم نيست..
حكايت ديروزه،وقتي يه پيشنهاد عجيب در مورد پروژه ميدون شهدا داد مي شد مثه بقيه بهش نگاه كرد.اما بعد حرف زد 15 سال دبير آموزش و پرورش بوده تا اين كه شغلشو ازش مي گيرن بعدش قاضي دادگاه ميشه و ميگفت چون با گردن كلفت ها در افتاده تبعيدش كردن به يه جاي دور.همسفر اتوبوس الان ديگه همه چيز داره ، دل خوش به زندگي،راضي از خدا،دل بستن رو فقط خاص خدا مي دونست. خيلي حرفها زد اما حرف آخرش اين بود كه دوست داشته باش اما دل نبند.
+ نوشته شده در 2007/9/16ساعت 10:32  توسط علی
|
اين بچه خيلي شر شده،اين بچه شير شده اما دم نداره، اين بچه خروس جنگي شده ، همه به خون بچه تشنه شدن ، همه وقتي مي بيننش به همديگه اشاره مي كنن.. اين بچه فلانيه... فلاني اينه...همه مي خوان خفش كنن اما اين بچه تنهاست.. كسي از اين بچه حمايت نمي كنه..حتي خودي ها هم ديگه تردش مي كنن. اين بچه تقصيري نداشت.. خودشون خواستند.. اين بچه اومده بود حرف بزنه.. دلم به حالت مي سوزه بچه...ميگن بچه ها دروغ نميگن.. جرم اين بچه هم اينه كه حقيقت رو گفته بود...اما بزرگترا طاقت شنيدن حرف حق رو ندارن... دلم به حالت مي سوزه بچه! بچه دشمن زياد داره..بچه دلم به حالت مي سوزه چون كه طرف هات بچه كه نيستند قهر كنن و فردا دوباره بيان آشتي كنن... هي بچه همه رو كينه اي كردي هي.! بچه تو بايد بزرگ شي! هنوز خيلي مونده ،اما يه روز بزرگ مي شي... كي گفته؟ از چي مي ترسوني بچه رو؟بچه بايد ياد بگيري كه با بزرگ تر از خودت در نيفتي... بچه بايد با دم شير بازي نكني بچه شير.. نه بچه نترس ! دلم به حالت نمي سوزه بچه ..چون تو بچه نيستي .. چون تو داري بزرگي ميشي. بچه تقصير تو نيست كه بزرگترا نمي تونن حرف راست رو باور كنن.! تو دنياي بزرگتر ها حرفي از صداقت.. صادق نيست...اما بچه تو اينو نبايد ياد بگيري.. بچه تو بايد كار خودتو بكني.. بچه من با تو هستم. بچه من هميشه در كنارت هستم. بچه.. بچه.. من باتو ام بچه.
ديداري هر چند براي چند ساعت ، بوي وطن مي دادن،مثل همه هم وطنام ، ساده و صميمي و گرم، مردان بزرگ،مرداني كه گريه كردند، با صداي بلند! مثله يه بچه ،مثله همه ...آسونه ،سخت نيست ،همه چي دست خودته ، بايد آسون بگيري.. 4 روزه بودن..ياد بگير تو كه به كمتر از يه ماه راضي نميشي! (sevandem)
+ نوشته شده در 2007/8/16ساعت 16:33  توسط علی
|
به قول بچه ها " عجب روز گاري شده خداييش"آدم طوري زندگي كنه كه نصف روزش يه رنگي باشه نصف ديگش يه رنگ ديگه.. وقتي سالها بعد برگردي و به خوشي هات فك كني ياده يه نصفش(6) بيفتي ! يا اين كه برگردي و به سختي ها نگاه كني ياده يه نصفه ديگه(18) بيفتي!.... چند روزه كه مي خوام يه پستي در مورد يكي از دوستام بذارم اما وقت نمي كنم( به همين زودي ها مي زارم) تا اينكه امشب وقت كردم اين پست و بذارم پست دوستم هم باشه واسه روزاي بعد (شايد فردا).. به اين فكر مي كردم كه عجب تابستون سخت و پر درد سر و بي باري ، شايد ديونه بشم يا شدم.. اما امشب كه به خونه بر ميگشتم يه هو يادم افتاد كه همش هم بد نيست ، يعني اون شيشه ، هيجده رو نگه داشته... در ضمن وبلاگ خودمه هر چي رلم بخواد توش مي زارم .. دفتر خاطرات هم هست .. اصلا هم مهم نيست كه كي خوشش مي ياد كي نمي ياد.. خودم كه بخونم كافيه!...صبرم هميشه مهمه!
يادمه قديما پول نمي گرفتند!تا اينكه مملكت افتاد دست اين..چي بگم والله...قديميا اگه وابسته به بيگانه بودند، لا اقل كاراشون حساب كتاب داشت..دل بچه مدرسه اي رو خوش كردن انرژي هستگي داريم،خودشوناونجا نشستن و نشخوار مي كنن نمي دوننمردم چه جوري شب و روزشونو روز و شب مي كنن...
قديما ملت پول مي گرفتند تا كار كنن ،اما امروز كار مي كنن تا پول بگيرن... خدا بيامرزه شاهو.. اون بنده خدا خيلي هواشونو داشت،ما كه عمرمون قد نمي ده اما از وقتي كه اون بنده خدا رفته همه چي پولي شده..خوب بعضي چيزا رو بايد پذيرفت،پول مي ديم واسه درس و دانشگاه و هزارتا بدبختي ديگه.. مهم نيست به جهنم جونمون درآد ميديم اما بي معرفتا لااقل يه كاري بكنين بعد پولشو بگيريناين ديگه اعصابمو بهم ريخته...
قديما جا واسه همه بود،امروز مي گن :"جا نيست برو فردا كه متخصص اومد ببين چيميگه؟"..قديما مي گفتن بياين ما در خدمتيم،امروز زوركي مي ندازنت بيرون!قديما حاج خانوماشم مرد بودن ،امروز مرداش زنم نيستن!خدا بيامرزه قديميا رو...
وقتي اتفاق كوچيكي مي افته،وقتي از كنارش ساده رد نميشي،وقتي يه كمي بيشتر بهش فك ميكني،تازه مي فهمي كه يه چيزايي بوده كه تو نمي دونستي...اگه بيشتر فك كني يا به يقين مي رسي يا بااحتمالات مواجه ميشي،احتمالات رو ادامه مي دي باز راهت دو تا ميشه...و اين به بينهايت ميره...
+ نوشته شده در 2007/6/25ساعت 22:52  توسط علی
|
اول از همه يه نفر كه از اول زندگيش وحشتناك مشكل داشته والان هم داره...سرنوشت كه ميگن اينه!
يه اسپانسر
ايران
خميني...شاه
هر كي كه مياد مشكلاتشو درد دل مي كنه.
يه ترك!
سه تا استاد ادبيات
بيمارستان..شهرداري...كلانتري...دادگاه...زندان
سه روستا...سه شهر
يه ملت كه عجيب دوسم دارن!
يه ساختمون
اخراجي ها، سوم ابتدايي و اول دبيرستان اخراج شدم كه با وساطت باباودبير رياضي برگشتم.(اخراج انظباطي نه درسي اونا سوم ابتدايي شاگرد اول مدرسه رو اخراج كردند.)
فروغ فرخزاد
دوستان بزرگ
خيلي زياده مجبورم بقيه رو بيخيال شم.اگه حسش بود ادامه می دم.
+ نوشته شده در 2007/6/19ساعت 22:20  توسط علی
|
خيلي ضد حاله كه بخواي يه كاري بكني كاري كه كوچيك نيست.ولي فقط يه مشكل،يه مشكل خيلي بزرگ داشته باشي...انگيزه ،علاقه ،استعداد ،وقت داري اما يه چيز كم داره يه چيزي كه شايد مهمتر از همه نباشه اما بدون اون كار شدني نيست.هميشه در برابر مشكلات صبر ميكني اما اين بار مي ترسي اين فرصت از دستت بره، وقت هم كه داري ،ممكنه زمان هم به بطالت بگذره چيزي كه بدترين بيماريه(بيكاري)...عمرت هدر مي شه...وقتي نگاهي به رزومه خاليت مي كني تازه مي فهمي كه 20سال رو به بطالت گذروندي ، به علافي....
اين نموداره هميشه سعودي بوده اما تو اين 7-8 هفته اخير نزولي شده بود.به زور تونستم تو اين يكي دو هفته افقيش كنم!
تو از همين امروز بايد شروع كني...
منتظرم!
+ نوشته شده در 2007/6/11ساعت 19:10  توسط علی
|
اين همه زحمت. اين همه فعاليت اخرش هم هيچي به هيچي... بار اولم نيستهميشه اينجوري بوده تا حالا نشده كهزحمتي رو كه انتظار مزد براش مي كشم نتيجه بده.. من نمي دونم اين ضرب المثل ها رو واسه چي ساختن... " نابرده رنج گنج ميسر نمي شود" و... هيچ وقت جواب نداده...
اما" تو نيكيكن و در دجله اندازكه ايزد در بيابانت دهد باز" يه كمي فرق مي كنه..سعي مي كنمبه مصرع دومش فك نكنم.
اين كارا رو مي كنن كه حالت از همه به هم مي خوره..
باز هم كم توقع تر از هميشه ادامه مي دم.. چاره اي نيست.
وقت برام خيلي دير ميگذره..سر كلاس.. تو خونه.. وقتي دارم درس مي خونم(كه نمي تونم بخونم)...نمي تونم طبق برنامه پيش برم اصلا برنامه اي ندارم..نمي دونم چم شده اصلا حوصله انجام كاري رو ندارم... خيلي تنبل شدم.. ارادم ضعيف شده.اين پروژه هاي برنامه سازي هم كه ذهنمو به كلي بسته اصلا نمي فهمم بايد چيكار كنم......گاهي اوقات با شنيدن مشكلات ديگران با اراده ميشم اما الان كسي نيست.
يه چيز ديگه هم هست!!!.
+ نوشته شده در 2007/4/15ساعت 19:47  توسط علی
|
به دليل كمبود امكانت دربلاگفا و وجود محدوديت ها به ورد پرس سباب ميكشيم اما فعلا اجازه اسباب كشي به ما نداده اند ، يعني بلاگفا اجازه برون ريزي مطالبمان را به آنجا نمي دهد ، به ناچار اسبابي جديد فراهم آورده زندگي جديدي رو شروع كرديم.