www.1itman.com
پ.ن:اين پروژه و گزارش نويسي هم اضافه به بقيه چيز ها شده ميگن بالا خره كه بايد ياد بگيري!
پ.ن:برف امروز اصلا قشنگ نبود! اي زيبا پسند!!
زمستان تمام خواهي شد اما هميشه انتظارت را خواهم كشيد من!

تو اين يه سال ازاستادي كه بليط مي فروشه گفتم. از كويري كه اباد شده ولي سبزي هاش رفته گفتم وخيلي چيزاي ديگه ..كلي هم چرت و پرت كه كسي چيزي نمي فهميد گفتم.ولي خيلي چيزا ياد گرفتم. حالا ديگه egez یه سالشه.. حالا دیگه اون یکی از دوستای خوب منه!خیلی هم به من نزدیک شده.!به جان شاسخین!!
پی نوشت:اون قدر این بچه ها گفتند تا خودمم باورم شد که خنگم!!!
پي نوشت:
يه عده كارشون اين شده كه آمار بقيه رو بگيرن آمار منم رو هم مي خواد در بياره... خواستم ولي نتونستم بفهمونم كه اين كار درست نيست و خيلي زشته!امشب كلاس آمار داشتيم..!
كنترل پروژه هم تك،تك ديگه بايد كنار اومد!اومدم!
چهارشنبه شكاك! وقتي آدم نمي دونه باشه يا نباشه؟لطفا بفهمونين!
پنج شنبه شكاك!وقتي آدم منظور كسي رو نمي فهمه!
پنج شنبه شب! همبازي دردسر ساز مي شود!
قالب قبلی هم مشکل داشت دوباره همین قالب رو انتخاب کردم.
می دونم که باید برم دنبال یه کاری که نون و آب بشه برام. اما بلد نیستم...یاد ندارم این کا رو بکنم.
خدايا!
تو را سپاس ،تو را سپاس كه مرا به جاي رساندي كه قلم بدست گيرم،جسارت كنم و از تو بنويسم.
تو را سپاس،كه مرا بي نياز گرداندي، اما مرا نياز است به تو تمام.
خدايا!
مرا ببخش،هرگاه كه مشكلي كوچك يا بزرگ دارم يادي از تو ميكنم، تو را مي خوانم اندكي و از تو مي خواهم ياري و تو با تمام فضل خود مرا ياري مي رساني،و هرگاه كه ندارم مشكلي تو را فراموش ميكنم،هميشه انتظار اينكه همه چيز به من دهي دارم اما از داده هايت تشكر نمي كنم،هرچند كه تو به تشكر من نيازي نداري.
خدايا!
مرا ببخش اگر گاهي گفتم : چرا به من ندادي،خدا تو به من همه چيز داده اي،همه چيز من از توست.
خدايا،مرا از مرگ ترسي،اما نه از خود،عطاي صبر از تو.
خدايا،شايد اگر مشكلي نداشتم،شايد اگر مشكلم حل كني، تو را فراموش كنم،خدايا مرا كاري كن تا هميشه به ياد تو باشم.
خدايا!
خدايا كفر نمي گويم،آنقدر سيه دل شده ام كه تو مرا تنها بذاري و ياري ام نكني،نه من كفر نمي گويم در كنارم هستي هميشه.
خدايا!
خديا ،علي اكبر هيچ نخواست مگر خشنودي تو،هيچ نخواست جز بخشش تو،جز اينكه او را فراموش نكني،جز اينكه او جسارت مي كند و از تو باز خواسته دارد،خدايا او باز همه چيز از تو مي خواهد.
خدايا مرا احساسي عطا كن تا تو را از ته دل بگويم:دوستت دارم.
دوستان خوب توي زندگي هميشه مايه پيشرفت اند. منم از اين قاعده مستثني نبودم،هميشه دوستان خوبي در كنارم بودن،الان هم كم نيستند حالا يه عده شون دوره اي بودن و يه عده هم دائمي ،اما الان يكي هست كه روي همه شو نو كم كرده ،واقعا نمي دونم چه جوري زحماتشو جبران كنم. آرزو مي كنم اونقدر بي نياز بشه كه نياز به جبران كسي نداشته باشه . اون واقعا روح بزرگي داره...
خيلي وقت بود كه هيچكي اينجوري بهم لطف نكرده بود، منو ياده وطن ميندازه..اونجا همه اينجوري اند.. از جنس او .. دلم براشون تنگ شده .. واسه همشون..
از او ياد ميگيرم... همه چيز را!
حالا ديگه واقعا دفتر خاطرات شده .. ولي اين پست واقعا ارزشش رو داشت.
مي فرارم از چنگ ماشيني آفتاب،از سطح سيماني فردا،مي پناهم به خاك،به خاكي كه عجين شده با گرد،خاكي كه ديگر بوي خاك نمي دهد! اما جا پاي مردان بزرگ هنوز باقيست...مي روم اما نه به جايي كه كسي انديشه كند مرا،به جايي كه عذاب است و عذاب است و عذاب...
اما كورسويي از فرسنگ ها آن طرف تر...فرسنگ ها تر...به چشم ميرسد،اميدي ،آرزويي كه ستاره سهيل! مي كند هيچ را، تو خود خواستي تا ارزش انديشه شدن باشي حتي براي موجي از هفته ها، براي روزها، حتي ساعات...لذت بخش است و لبريز از انتظار!
سريع برم سر اصل مطلب:اونايي كه استاد بودن من را در برنامه نويسي،حال من استاد شدم آنها را در ساختمان گسسته..با اينكه خيلي بيشتر از من بارشونه .. با اينكه ترم 5-6 نرم افزار و استادي ...با اينكه شاگرد توربو...اما بار اولشون كه گسسته بر داشتن، به هر حال خوشحال شدم كه جبران كردم لذت ياري يافتم...احساس دوستان خوب ،البته اين يكي كه وافعا محشره،دوست خوب كم ندارم ،خدار وشكر ... اول تابستوني با اون ماجراي بهونه خواستگاري من و تو و او و مامان و مامانت و مامانش.. بعدش كه يكي از دوستان ،انتهاي رفاقت رو بهم ثابت كرد... اين يكي رو واقعا نمي دونم چه جوري جبران كنم، اما يه روزي حتما!
كمتر خودتو ببين!
پيانو دوس كوچولو،پيانو يارتنهايي،پيانو رفع بيكاري،پيانو تام وجري،پيانوكخ ريختن،پيانوهركي بياد،پيانو سنتور،پيانو موش وگربه،پيانو ما سه تا ،پيانو هركي هست،پيانو سركار، پيانو چايي بخور،پيانو گوش بنواز،پيانو ما نه نفر، پيانو دوست جديد،پيانو تابستون،پيانو فناوري اطلاعات،پيانو صادق،پيانو آوا،پيانو نوازش،پيانو سياه وسفيد ،پيانو سنتور مهتابي،پيانو دانشجو،پيانو معلم،پيانو اتوبوس، پيانو يار رفتني،پيانو يادگاري،پيانو 12،پيانو كجايي؟ پيانو ادامه داره، پيانو نه همه چيز!
نمي دونم نوشتن اين مطلب كار درستيه يا نه، پرده آبروي بندگان به گناه فاحش ندرد،منظور گناه نيست..شايد كار كردن باشه،حداقلش اينه كه به خودم بفهمونم كه كار كردن عار (؟)نيست...حتي اگه استاد دانشگاه باشي ،حتي اگه تو يه رشته سخت درس خونده باشي ،حتي اگه تو دكه بليط فروشي كار كني!...اينجا ايران است..شايد يراي رهاي از بيكاري باشه...ولي خوب خداييش خيلي مرده.
فصل امتحانات رسيده البته همه امتحاناتشون تموم شده به غير ما كه هنوز شروع نشده دانشگاه ازادييم ديگه!باز ترس اينكه درسي رو نيفتم ازم داره يه بچه درسخون مي سازه.... نه خرخون نه.. من نيم ساعت كه درس ميخونم ديگه چيزي نمي فهمم و...از همه بدتر اين رياضي 2 ترسناكه البته بقيه هم كم وحشتناك نيست.. اما اين يكي واقعا خطرناكه حسن!
بي خيال!
در به در دنبال پر كردن اوقات فراقت تابستونم تا مثه سالهاي گذشته به بطالت نگذره يادم نمي ياد تو اين 19 تابستون گذشته تو يكي شون هم كه شده يه كار مفيدي كرده باشم هرسال ميگيم يه كلاسي ،كاري ..بكنيم اماهميشه علاف بودم..البته جوونتر كه بوديم يادم مياد يه يكي دوسالي كار كرديم ،اما ازش هم هيچيش برام نموند، نه هنرش،نه پولش(دروغ چرا پول هنگفتي گيرمون اومد...اووووو) ولي آخرش هم افسردگي گرفتم!تابستون پارسالم كه بلهههه...اين جوري گذشت كه تا آخر تير تو شوك كنكور بودم ،تو مرداد هم اينور ،اونور واسه علافي احضار مي شديم، اما شهريور پارسال رو به هيچي نمي دم به جرات مي تونم بگم : بهترين روزهاي زندگيم بود تو يه دنياي ديگه بودم ،شايد هيچ وقت 13و14 شهريور85 رو فراموش نكنم براي اولين وتنهاترين بار تو عمرم يه نصفه و نيمه سورپريز شدم!
اوه .. ببين از كجا به كجا رسيديم .. بله ،وقتي ادم مطللب گير نياره ،مجبوره همين چرت و پرت ها رو تف بده...
به هر حال اگه فكري واسه پر كردن تابستونتون دارين ، ما رو بي خبر نذارين. البته اين جيبه هم خاليه!
واقعا چرا؟
بارها پيش اومده که مي خواستي يه کاري رو ديگه نکني اما کردي وهي تکرار کردي.. هردفعه مي گي ديگه مي زارم کنار.. اما نمي توني اين نشون از اراده ضعيف تو داره...درسته به چيز هاي ديگه هم بستگي داره .محيط.ابزار . امکانات... اما بازهم بسته به اراده توست...
بگذريم!
گاهي اوقات شرايط يه جوري مي شه که عوض ميشي اين شرايط رو محيط ايجاد ميکنه شايد هم اطرافيانت. دوستان... شايد از تغييرات راضي باشي..شايد گوشه نشيني اختيار کني ..شايد هم آدم ديگه اي بشي..آدم ديگه اي شدي باور کن..
توبزرگ شدي........هميشه دوستاني انتخاب مي کني که از تو سرترند..به سختي بالاخره مي توني با اونا دوست بشي..پيشرفت مي کني چون اونا از تو بهترند و شايد اونا رو پشت سر بگذاري..و روزي شايد فراموششان کني..به محض پيشرفت دوستانت از تو ناراضي مي شوند! مگه تو چي هستي!
امروز تو ديگري هستي باور کن!
مدتي كه انتقادات وارد به به وبلاگ زياد شده يكي ميگه همش گله ست..يكي ميگه غرغرو...بعضي ها ميگن چرا كوتاه مي نويسي...شبيه دفتر خاطراته...چرا اپ ديت نمي كني؟نمي دونم چند روزيه خيلي گزفتارم امتحانات ميان ترم و پروژه هاو.درس و مشق همه يه طرف يه چند تا كارم برام پيش اومده كه كل وقتمو گرفته . به هر حال زندگي مزش به همين گرفتاري هاس ..
مهمون خارجي ها هم كه تو راه اند..اسم وبلاگ هم كه عوض شد..بيشتر دوست داشتم يه جمله باشه تا يكي دو كلمه كليشه اي.. بازم شايد تغييراتي بدم شايد به اين خاطر ه كه با تغييرات سازگارم از نظرات هم تشكر ميكنم بعضي از نظرات واقعا چاره سازند مخصوصا اون نظراتي كه در مورد نوشته داده مي شن .. بعضي ها هم كه تا تو وبلاگشون نظر ندي نظر نمي دناصلا مهم نيست.بعضي ها هم كه ميان سر مي زن و نظر نمي دن بازم مهم نيست اما اگه كسي نظر شو بگه خوشحالم ميشم و دلگرم.
اينم يه پست طولاني تا كسي ديگه نگه چرا كوتاه مي نويسي اگه وقت كنم بعدا عكس هم ميزارم سعي ميكنم خاطره و درد دل و گله هم نباشه ..ديگه.. پروژه مديريت هم كه هنوز هيچ غلطي نكردم اصلا نمي دونم موضوعش چيه؟كل شهر مشهد رو هم بگردي و گشتم ..نمي توني يه تايپ تكثيري پيدا كني كه از ورد 2007 پرينت بگيره.
امتحان رياضي هم كه يه مدل جديد بود حتي يك سوال هم درست ننوشتم با اون وضعيت...
به هر حال اسم وبلاگ هم از "چشم شيدا" به "چشم اگر پيش رود مي بيند" تغيير يافت.
ديگه.. شرمنده كه زياد شد اگه حوصله نداشتين نخونين.يه چيز ديگه هم بگم و تموم .. اينكه تو دانشگاه هم به هيچ دردي نمي خورم جز جزوه به اين و اون دادن.
الان مي خوام عنوان وبلاگ رو عوض كنم اگه كسي نظري داره بگه خوشحال ميشم.
امروز نمي دونم چم شده بود اصلا دوست نداشتم از جام پاشمو جام و بدم به يكي ديگه....
مدت هاست كه منتظر يه خبري ام اما مهم نيست چه خبري ...فقط مهم اينه كه خبري مياد...يه جورايي كم كم دارم بي خيال مي شم.... نمي دونم ميگن كلي شرايط بايد دست به دست هم بدن تا خبري رو به كسي برسونن.
خبر ديگه اينكه داره بعد يه مدت دوباره داره بارون مياد.
از فردا بايد بريم دانشگاه اصلا حسش نيست. از دانشگاه هم خير نديديم مردم هم دانشگاه ميرن ما هم دانشگاه ميريم اوناهم دانشگاه دارن ما هم دانشگاه داريم.
امشب بيكاري زد به سرم و يه سري به كتا بخونه خودمون زدم.چه خبر بود.... مي گفتن 13 نحض... قبل اذون مغرب گلاب به روتون يكي اومده درب مستراب رو دزيده! شانسم گرفت كار خدا بود اگه قبل اذون رفته بودم من هم بايد جريمه مي دادم.
آخي.. هيجا خونه خود ادم نميشه..
درس مرس هم كه نه په په...
تو اين روزا اون قدر تو گوشم خوندن اونقدر بحث و عوض كردن اون قدر هر جا رفتيم گفتند تا احساساتي شدم و تسليم....نمي دونم درست بود يا نه اما تصميم بزرگي گرفتم تصميمي بزرگتر از تصميم كبري!!
اما گاهي اوقات پشيمون مي شم شايد هم درستش اين باشه... همش منتظر شنيدن نه هستم... نه ه خبري نيست زياد فكرتو نو مشغول نكنين... تو اين ايام چند تا از هم وطن هام اومده بودن بهترين ادم هاي دنيا از قطعه اي از بهشت... هميشه دوست داشتم اونجا باشم اونجا كه معني محبت رو فهميدم اونجا كه دونستم صميميت چيه اونجا كه مثل اينجا نيست!.
اگه به خاطرات سال قبل برگرديم بد نيست حداقل كارهاي بد رو كنار بزاريم خوبيها رو بهتر كنيم يه سري ادما رو فراموش كنيم امسال از همين اولش خيلي سرم شلوغه .. خدا به خير كنه .. سالي كه نكوست از بهارش پيداست... امشب اولين شبي كه تو سال جديد وقت كردم و مي خوام مطلب بنويسم اما اونقدر زياده كه نمي دونم از چي بگم..
از امسال از پارسال....
![]()
![]()
![]()
چند شب پيش داشتيم يه فيلمي رو مي ديدیم (من براي اولين بار) كه شيش ماه پيش خودم توش ايفاي نقش كرده بودم...هو.......خيلي ضايع بود از نظر من.....بدم نشد تغيير مي كنم... تازه فهميدم كه واسه چي س.د( يه ادم دوست داشتني) ادا مو در مي اورد .. حق داشت عزيز دل....
![]()
![]()
![]()
![]()
يه چيزي كه جوابشو هيچوقت نفهميدم
واسه چي يه نفر يهويي بي هيچ دليلي ازت بدش مياد چه مي دونم يا حداقل بر خوردش باهات سرد ميشه من خيلي ناراحت مي شم....نمي دونم همين اخر سالي بود!!!!
به هر حال اگه من مي خواستم با كسي اينجوري رفتار كنم حتما دليلشو مي گفتم.
خبرها رسيده كه بايد برده بشم .. البته پس از مدت ها انتظار...........
البته اين فراتر از خيال بود... اما خوب ..امكان پذير شد و من خوشحالم ميگن بايد از 25 اسفند حداقل تا4 فروردين بايد كت بسته در اختيارما باشي ما براي تو مي آييم و اژبراي تو ميمانيم تو از مايي وبراي مايي وما براي توييم پس با ما باش .
چي شد بيان احساس هم از كاراي سخته .. بگذريم .. ضد گلوله شدم .. شايد هم سوراخ سوراخ1200000*2..اما حرفه اي بود اصلا حس نكردم.. بي احساس....
وقتي ادم مطلب گير نمياره بنويسه همين ميشه ديگه.
نمرديم و برفم ديديم..
امروز مي خواستم هر طور شده به اين مناسبت هم كه شده يه چيزي بنويسم. اما نوشتنم نمي امد.... خوب از چي بگم.
از اون اقايي كه امروز با ماشين شخصي اومده بود بيرون و مسافر كشي مي كرد. اما پول نمي گرفت......
يا از اوني كه با ماشين شخصي نيامده بود ....فك كنم بار اولش بود سوار اتوبوس شده بود. مي پرسيد: چند تا بليط بايد بده.... تازه اخرش كلي هم از اتوبوسراني تعريف كرد.
از اون اتو بوس بگم كه دير اومد...نه.
از قضيه فروش كد امار بگم....فكر خودم نبود اما بد فكري هم نبود(يكي ميگفت مشهدي بازيه).. خواستم يه خورده شوخي كنم اما اصلا فكرشو نمي كردم با اين همه استقبال مواجه بشم.
باور كردني نيست...
از لطف خدا هم بگم...ديدم كه اگه غم هم نده اگه رحمت هم بباره بازم يادش مي افتيم.
هنوز نفهميدم 20 تا زياده يا نه.

استاد رياضي دو استاد كوچولو....بعد سالها دوباره ياد دوران ابتدايي افتادم.....اينجور اساتيد هم مي خوان اداي استاد گنده هارو در بيارن وهم مي خوان اسم يه نفر و ياد بگيرن و هر جلسه بهش يه تذكري بدن.
بگذريم
با اينكه از همون اول نمي خواستم كد فيزيكمو تغيير بدم ولي خوب امروزرفتم تا ببينم كه اين گل پسر كيه كه واسه فيزيك آوردن...
بي خودي دلمونو خوش كرده بوديم اينم همچين تعريفي نبود...همون استاد خندون تازه كارمون بهتر از اين اخموهست...هيچ معلوم نبود چي ميگفت.نمي دونم فك كنم اينم بار اولشه كه داره درس ميده....شديم موش ازمايشگاهي....
باز منت خداي را كه دروس اصلي و تخصصي مون با ازاينا بهترون ارائه ميشه
استاد گسسته هم كه تا حالا با حالي شو ثابت كرده و فك كنم حالا حالا ها نياد.......چه مي دونم ميگن مهندس خوبيه.
بله ميگن چون كلاستون شلوغ شده كد جديد ارائه داديم ....بعد جناب اقاي آموزش كد و با يه دانشكده ديگه پر ميكنه...تجربه بالا... فيزيك ازمايشگاهي .. موش ازمايشگاهي...
شرمم گرفت.....شرمم گرفت...یعنی چه؟
با اینکه بار اولم نیست که میبینم اما دوست دارم بگم.....حاج اقایی جوون با کلی احترام و وارد اتوبوس میشه وبه همه سلام میکنه.......مخ زنی...چه مردم ساده ای...کار به جایی میرسه که پیرمندی سالخورده جای خودشو به او میده و ...با کمال پررویی ... حالا حاج اقای تپل مپل ما نشسته....اینا مثلا واسه چی اومدن......شرم نداشت!
همین!
اما روزی خواهم امد......
شما درستونو بخونین!!!!!!!!!
...............................................عیدت مبارک.........
البوم جدید ebru gundes هم خیلی قشنگه و ادم واز اینور دیونه می کنه توصیه می کنم حتما گوش بدین.!
اینو گفتی که چی بشه؟
..............................................عیدت مبارک..........
علی خله فقط تذکر کتبی می گیره درصورتی که سیا 10 بازی محروم میشه.... این اقا کیه.!
اینو گفتی که چی بشه؟
.............................................عیدت مبارک...........
صدام خان و هم اع دام می کنن واسه چی ففط بخاطر اینکه 140 نفر و کشته بقیه جنایات هم پخ...!
اینو گفتی که چی بشه؟
............................................عیدت مبارک............
استاد ریاضی هم که گفته سه شنبه باید بیایین.!
اینو گفتی که چی بشه؟
...........................................عیدت مبارک.............
5 تا آزمون ازمایشی ما هم که داره حروم میشه وهیچکس پیدا نمیشه بره ازمون بده(بخره) این هم از مزایای دانشگاه قبول شدن ما!
اینو گفتی که چی بشه؟
...........................................عیدتان مبارک...........
عید تا عید هم که ئاره تموم میشه!
اینو نگفتم که چیزی بشه!
شما نمی دونین اینجا واسه چی خیس شده؟
گاهی اوقات بچه شدن هم حالی میده....شاید اگه خدا میدونست ما با برفهاش اینکارا رو میکنیم هیچ وقت برف نمی بارونید.....شاید هم واسه اینکه تو مشهد با این همه سردیش برف کم میاد.......به هر حال حاله دیگه فک نمی کنم اطراف دانشکده برفی باقی مونده باشه.........راستی بدم نشد که پروژه ها رو بی خیال شدم(این اولین باری نیست که از زیر کاری شونه خالی میکنم)....حد اقلش اینکه جای دیگه میتونم تمرکز کنم......بی خیالی هم عالمی داره......برفو یه جا میریزن جای دیگت خیس میشه..... بی خیال همه راه ها به رم ختم میشه.....
یه بار دیگه شب اومد
چه شبی با شبهای قبلی فرق میکرد
اینبار دور هم بودیم ...اینبار دور هم بودیم حتی اگه با هم نسبتی نداشتیم حتی اگه برای اولین بار بود که با هم .هم صحبت می شدیم. "خاکی وصمیمی وگرم"
با هم بودیم وگذشته را یاد کردیم گذشته ای که هیچ نقطه اشتراکی نداشت!....اما باهم بودیم.
به هر حال گذشت...ا
امروز گرم تر از دیروز است با اینکه امروز زمستان است...
امروز گرمتر از دیروزم با اینکه دیروز پاییز بود....
شبی که گذشت بس دراز بود...اما فقط سه دقیقه فرق داشت...
ای کاش خوابم نمی برد....
وداعی در کار نیست که این آغاز سلام است....
فقط یه چند تا کار کوچیکم مونده.امتحان مبانی ای تی .فردا امتحان پارس دوشنبه.از همه مهمترپروزهای برنامه نویسی...
وچیزهای مهمتر.............
گفتم بیام اینجا تا شاید بیکار نباشم هنوز چند تا پروزه ساده رو نتونستیم بنویسیم میگنچند تا دیگه هم تو راهه.واقعا چقدر خوبه آدم بیکارباشه.
راستی !چقدر خوبه! که ادم روز جمعه بره دانشگاه امتحان بده اونم الکترونیکی.