آخر سالي بهانه اي شد تا چيزكي از دلك دوستان در آوريم بدين جهت در سالي كه گذشت:
- اگر كسي از من بدش آمد.
- اگر كسي دلش از حرف من گرفت.
- اگر كسي حرف هاي من او را رنجاند.
- اگر كسي بي توجهي مرا ديد.
- اگر كسي بي احترامي از من ديد.
- اگر كسي بي ادبي مر او را رنجاند.
- اگر كسي از قيافه من خوشش نيامد.
- اگر كسي مرا بر روي اعصاب خود ديد.
- اگر كسي حسادت مرا ديد.
- اگر كسي دروغ از من شنيد.
- اگر كسي از من بيشتر انتظار داشت.
- اگر كسي حرفي از من نشنيد!
- اگر كسي من ذهنش را آشفته كردم.
- اگر كسي نه از من شنيد.
- اگر كسي نه از من نشنيد.
بباشد كه مرا ببخشايد!
شايد ادامه داشته باشد...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:27 توسط علی
|
...و خداوند به انسانها عقل داده است!
گاهي فك ميكنم از اين نعمت خدادادي استفاده نمي كنم.
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 22:39 توسط علی
|
در آستانه بزرگ ترين ضد حال زندگيم قرار گرفتم!
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 12:36 توسط علی
|
بعضي وقت ها فك ميكنم واسه فرار از چيزي از چيزاي ديگه فرار ميكنيم!
+
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 22:44 توسط علی
|
بعضي وقتها آدم حسادت ميكنه (البته حسادت نه يه چيزي تو همون مايه ها)به اينكه مي بينه پسره داره با دختره خيلي راحت تو خيابون رفتن راه رفتن ، اصلا اشكال نداره ، ولي بعضي وقت ها ميبيني پسره همچين مالي نبوده دختر هم همين طور ! ولي همون پسره اون قدر رو مخ اون دختر حساس و احساسي و البته احمق كار كرده و به خودش وابسته كرده كه تو خيابون مياد همچين كاري با هاش مي كنه و هم هيچي به هيچي....
گفتم بعضي !
اينكه واسه يه دختر دبيرستاني داشتن دوست پسر كلاس محسوب ميشه ! اينكه وقتي از جلو مدرسه دخترونه رد ميشي همينجور صدا مياد 0935.... 0915......
اينكه دخترهاي ما دارند احمق بار ميان! و البته ما پسرا !
بازم ميگم بعضي!
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 16:52 توسط علی
|
امروز تماشاچي همه چيز نبود!تماشاچي نما هم هيچي نبود !فوتبال هم اين نبود ، فوتبال اين بود كه مي توني چند تا شوت كني بره تو گل ! اينم هنر خواهد وري زياد! باخت هم اين نبود ، بعضي وقت ها فك ميكنم فوتبال از گل يا پوچ هم شانسي تره!
كاري ندارم شايد اتفاقه كه پيام و ابومسلم در يك روز و يك ساعت در اين نقطه حساس بازي دارند...ولي به تختي هم تماشاگر كم نيامده بود واسه يه بازي دسته يك بيشتر از خيلي بود!
وقت نكردم پيش بيني كنم ولي اگه ميكردم حتم دارم نمي تونستم ، اينكه تيم صدر جدولي تو خونش 4 تا بخوره!
خيلي وقت بود استاديوم نرفته بودم احساس ميكردم زمين آب رفته!
پ ن: اين هفته كلي كار مهم كردم ، نتيجه اين شد كه فهميدم كه قدرت تصميم گيري سريع م رو دوباره بدست آوردم ، بي خودي ترديد داشتم ، فكرمم هم آزاد تر شده! كارهاي آخر سالي رو هم تموم كردم! يه دوره هايي بود فكر ميكردم امسال سخت ترين سال زندگيمه!
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:35 توسط علی
|
زمزمه هاي رفتنم گوشم را مي نوازد ، دلت براي همه تنگ مي شود ! شايد بر نمي گردي !
تو خودت را تعطيل كردي! وگاهي آنقدر آزاد مي انديشي كه فقط با خوشي ها تصميم ميگيري! تحولي بزرگ در تو احساس مي شود ، بهار نزديك است هماني كه منتظرش بودي ، هماني كه قرار بود بعد از زمستان قشنگ بيايد...
ومن اميدوارم اين تحول مثبت باشد...
امروز استاد پيك بهاري اش را به ما داد. گويا بازم مجبورم مثل بچه گي ها شب قبل از شروع مدرسه ها در سال نو پيك هايم را خواب آلود پر كنم!
شايد نرفتم!
پ ن1: اين روز ها خيلي شادمهر گوش ميكنم خصوصا قديمي هاشو!
پ ن2:يه تشكر ويژه به چنگيز خان بدهكارم!
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 22:59 توسط علی
|
جدي جدي علي دائي سرمربي تيم ملي شد!
پ ن: اين بلاگفا اعصابمو خورد كرده ، نمي زاره پست قشنگ بزام!!
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 23:59 توسط علی
|
ديونه شدم از بس فكر كردم، بن بست ، بن بست ،بن بست ...
حالا قشنگترين چيزام هم عذاب آور شدن و من فراري!
چرا يكي به من نميگه خل شدم؟
+
نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 22:36 توسط علی
|
اولي: من مي خوام خواننده بشم.
دومي: خوب بشو خيلي راحته كه!
اولي: آره الان بايد همه خواننده باشن، همين كه از جام بتونم پاشم كافيه!
دومي : فقط بايد اول آهنگت اسمتو بگي!
اولي :واسه چي ؟ همه منو ميشناسن كه!؟
دومي: آخه ممكنه آهنگتو بدزدن!(هههه)
اولي: آره من حتما خيلي معروف ميشم، نبايد بزارم اين كارو بكنن!
دومي: بايد مجوز هم بگيري!
اولي : اون كه آره ! اگه ندادن هم ميشم غير مجاز!
دومي: موفق باشي!
سومي : دست ما را هم بگير!!
+
نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 14:23 توسط علی
|
اين روزها هر جا بخواهيد در مورد دو غول بزرگ مايكروسافت و گوگل چيزي بخونيد بي اختيار شايد با اين تيتر تكراري روبه رو بشين .
گوگل كه قبلا در حد مگس هم واسه مايكروسافت نبود حالا بزرگترين رقيبش شده و به هر صورتي كه هست مي خواد جلوش وايسه ، اين دعوا ها شايد به نفع ما تموم بشه(صرف نظر از اينجا ايران بودن) چون مايكروسافت كه همه چيزش پوليه و گوگل نهايت همكاري رو با شركت هاي اوپن سورس داره انجام ميده..، خود من بيشتر از اينكه بخوام به طرف ويستا كشيده بشم دوست دارم برم تو لينوكس.
فعلا بزارين دعواشونو بكنن ببينيم به ما چي ميرسه اما ميگن خريد ياهو توسط مايكروسافت شايد يه فاجعه باشه!
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 21:56 توسط علی
|
الهي برافتد،
الهي برافتد نشان جدايي
جواني بگذرد تو قدرش نداني
آي جواني بگذرد...
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 23:17 توسط علی
|
چند وقت پيش به اين نتيجه رسيدم كه اين خودمم كه خودمو دوست ندارم، خيلي ها دوسم دارند، امروز فهميدم كه بازتر فكر كنم، و اين بازتري هيچ وقت متوقف نشه، بعد ميام به بن بست فكري مي رسم، بعد تصميم ميگيرم تا آزادي فكري ذهن و جسمم را مشغول كاراي ديگه كنم تا كمتر فك كنم، ذهن آزاد تر تفكر بهتر!
بعد...
ديروز به لطف باز هم يكي از دوستام با فردي آشنا مي شم كه خيلي هم فضاي افتخار دارد و ما را نيز سرشار!
بعد...
مقايسه نتايج امتحانات و ميزان درس خوندن دليل كافي ايجاد مي كنه كه نا اميد بشم ...يا اينكه بندازم گردن استاد...
بعد ...
احساس مي كنم كه در مرحله مهمي از زندگيم قرار گرفتم.. بعد مي فهمم كه مدت ها قبل در مرحله مهمي قرار داشتم بعد نتيجه مي گيرم كه در مرحله مهمي از زندگي قرار دارم هميشه!
+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 21:15 توسط علی
|
بعضي چيزها كه واسه همه لذت آوره و واسه تو از آرزوهات ، حالا اصلا احساس خوبي نيست و عذاب آور!
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 22:57 توسط علی
|