تبليغاتX
چشم شیدا

يلداي امسال فرق ميكنه ! همه چي هست! اما هيچي نداره !!جاي همه خاليه!امشب قرار نيست اتفاق خاصي بيفته!
يادش به خير قديما شبها سرمون و مي ذاشتيم تخت مي خوابيدم تا صبح بشه!! اما حالا اصلا شبها رو دوس ندارم ..ديگه روز و شب برام معني نداره ..امشب هم كه تموم نميشه ....خدايا شكرت!


پ.ن:(طولانيه!)
قبلا ا  تو بعضي فيلم ها(مثلا آخريش تو فيلم دكتر پژوهان) نشون مي داد كه طرف چقدر راحت  با افتادن به مصيبتها و مشكلات به خدا و عدالتش شك ميكنه!  اگه كمكش نمي كردن فاتحش خونده بود! اما الان ميفهمم كه تازه راحت تر از اون هم ميشه شك كرد!!مي گفتن اگه ايمانت ضعيف باشه و...
اما نمي دونم خدا با اونايي كه ايمان ندارن هم اين كارو مي كنه؟
ديروز تو اتوبوس بودم.. از اين جديدا!! راديو داشت دعاي عرفه زنده پخش ميكرد راننده هم صداشو بلند كرده بود، يكي دعا مي كرد  يكي گريه.. بقيه هم ناجور بغض كرده بودن .. كلا  صحنه استثنايي بود! اينو مي خوام بگم  اون وسط سخنرانه مي گفت:" ....خدا مي گه اگه زود مشكلاتتونو حل كنم مي رين  و منو باز فراموش مي كنين!!..." ولي  مگه...
خلاصه حالا منم شدم عين اون موضوع فيلم ها و منتظر معجزه و چه مي دونم يه چيزي كه وضعيت رو عوض كنه!

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:36 توسط علی |

داستان هميشگي پروژه هاي دانشجويي!امروز صبح وقتي داشتم مي رفتم دنبال پروژم تا استارتشو بزنم  اتفاقي تو راه يكي از دوستاي ترم آخريمو ديدم اونا  همه درسهاشون پروژه داشت..ميگفت كه كه دوست داره پروژه هاشو  خودش انجام بده اما هم گروهي هاش ميگن بيا پروژه بخريم .. خلاصه كلي منو تحسين كرد كه خودت افتادي دنبال پروژه هات!.. اما من هم رفتم به يه سازمان معتبري، خيلي معتبر!! تا يه سري اطلاعات بگيرم اما بسيار نا اميد كننده  برخورد شد و پاسيدنم به همون نقطه اول!البته صبحش با نا اميدي رفته بودم، اما فك ميكردم حداقل راهنماييم ميكنن!

عيد قربان و شب يلداتون هم مبارك!

پ.ن:دارم نابود مي شم.ذره ذره!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 21:32 توسط علی |

 الان از اون موقع هاست که دلم واسه خودم می سوزه!دیگه اتوبوس هم جزءی از زندگی من شده! محلی برای زندگی لااقل واسه چند ساعت!روزهایی که میرم دانشگاه چند ساعت تو اتوبوس  علافم .. شوخی نیست ها چند ساعت!!!

حالا اتوبوس ها خوب و بد دارن! ولی مهم اینه که وقت آدم گرفته میشه! فقط این نیست ترافیک هم هست!

 


بقيه اش را اينجا بخوان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 15:32 توسط علی |

نمی دونم اين درس و نمي فهمم يا استاد خوب درس نمي ده يا درسش سخته، يا من درس نمي خونم يا چون پروژه ام استارت نخورده ،يا چون نرم افزارشو بلد نيستم يا شايدم چون گروه ام 1 نفره س.

پ.ن:
يكي مشكلاتشو به طرفش ميگه تا با هم شريك بشن و حلشون كنن ، اينطوري هردوشن درگيرن و غمگين!
يكي نميگه تا طرفش هميشه خوشحال باشه و خودش باش و مشكلاتش!
يكي نمي تونه نگه!
يكي بيخودي بزرگش مي كنه تا طرفش ناراحت بشه!
يكي اصلا تو حال خودش نيست!
يكي بقيه اصلا براش مهم نيستند!
يكي اصلا تو اين فكر ها نيست،يعني اونقدر مو ضوع هست تا حواسشو پرت كنه!
يكي ميگه كه نفس هاش فقط به عشق تو هه!
يكي نمي دونم چه جوريه؟
و يكي حالش خوب نيست!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 21:58 توسط علی |

اين روز ها اون قدر يه جوري شدم كه رفتم زير خط صفر..تو منفي ها! حالا هم همه تلاشم اينه كه خودمو به صفر برسونم!!

وقعا چه قدر شخصيت ها با هم فرق مي كنن! حتي شيوه نگاه كردنشون و صحبت كردنشون و البته روحيه دادنشون!! خوشحالم حداقل يكي دو تا از اينا كنارم هست!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 21:43 توسط علی |

تو  هم انسان هستي تو هم نياز به استراحت داري، تو هم بايد بخوابي ! تو هم هستي!تو هم بايد داشته باشي!!

نتيجه مي گيريم تو انسان نيستي!

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 14:42 توسط علی |

فاصله بين شون  ۵۰ متر بيشتر نيست اما كلي با هم فرق دارن.. هر كدوم از طرف يه نهادي ارئه مي شه يكي هيئت امنايي  اداره مي شه يكي از طرف يه نهاد قوي!.. يكي كلي امكانات  و دكتر خوب داره يكي هيچي نداره اينه عدالت اجتماعي !

بيمارستان امام حسين (ع) و بيمارستان شهيد هاشمي نژاد!

ديروز هم رفته بودم ملاقات يكي از دوستام تو بيمارستان آريا اون يه چيزي بين اينا بود!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 12:39 توسط علی |

 امروز يه سمينار به اسم ساختمان هاي هوشمند با ارائه آقاي مهندس تهراني  برگزار شد كه ما هم به عنوان  يك دانشجویIT  شركت كرديم . اگرچه بحث اون قدر باز نشد تا پاي كاربرد هاي IT و سط بياد اما در كل مفيد بود. بعدش هم تو كنفرانس يكي از بچه هاي IT شركت كردم كه اصلا خوب نبود . در مورد انبار داده بود  كه اصلا مفيد نبود ،تنها چيزي كه ياد گرفتم اين بود كه اونجوري كنفرانس ندم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 23:1 توسط علی |

دارم می فهمم که "خواستن توانستن نیست"..چقدر به خودم تلقین کنم که کم نیاوردم؟ هیچی جواب نمیده ...چیکار کنم که بعضی چیز ها برام مهمه که نباید مهم باشه!...۳-۴ ماه پیش به خودم می گفتم:" نمی خوام بگم که کم آورم"..اما الان  فهمیدم که من سالهاست که کم آوردم...دبیرستان که بودم می گفتم هر کاری که میکنم....نباید به درسم لطمه بزنه..مشکلات نباید وارد درس و مشق بشه.. آخه هدفم این بود همه چیز برای نگه داشتن هدف! اما الان اصلا برام مهم نیست که مشروط بشم یا نشم! افت تحصیلی تو راهه .. اما ای کاش تموم شدنی بود !...با این همه آدم!! تلقینه که تنها نیستم!مشکلاتی که مال همه است تقسیم نمیشه!

امروز قرار بود در مورد موضوع مورد علاقم کنفرانس بدم.. موضوعی که بدون آمادگی هم می تونستم.اما اونقدر ضعیف شدم که نتونستم.. .!خیلی چیز ها رو دارم بیخیال میشم.سر کلاس های درس مثله یه بت می شینم!

هزاررنگی شدم!  هر جا میرم یه رنگی نشون میدم. هیجا خودم نیستم!فقط باید تظاهر کنم.!خودمم خسته شدم از تلقین از رنگارنگی نه دو رنگی!!

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 23:5 توسط علی |

چند روزه میخوام در مورد یه موضوعی مطلب بنویسم اما هردفعه پشیمون میشم..نمی دونم بعضی چیزا رو نمیشه نوشت یا درست نیست بنویسم ..اصلا نوشتنی هم نیست! سخته!روزهای سختیه و شبها!

معلوم نیست چند دقیقه بعد کجا باشم و چه احساسی داشته باشم.!ولی نمی ترسم برام دیگه عادی شده!

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 22:44 توسط علی |

 امروز وبلاگم يه ساله شد! سال وبلاگي خيلي دير مي گذره ... یه زمانی موش ازمایشگاهی بودیم ..بعدش رفتیم  تو کار پيانو هميشه هم به ديروز و امروز گير ميدم.شيفته مولانام.خدا رو هم دوست دارم.

 تو اين يه سال ازاستادي كه بليط مي فروشه گفتم. از كويري كه اباد شده ولي سبزي هاش رفته گفتم وخيلي چيزاي ديگه ..كلي هم چرت و پرت كه كسي چيزي نمي فهميد گفتم.ولي خيلي چيزا ياد گرفتم. حالا ديگه egez یه سالشه.. حالا دیگه اون یکی از دوستای خوب منه!خیلی هم به من نزدیک شده.!به جان شاسخین!!

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 13:51 توسط علی |

چه جالب! همیشه دوست داشتم یه همچین موضوعی پیش بیاد!اما اون قدر مسخره  بود که غیر ممکن به نظر بیاد!قرار شده هفته دیگه در مورد خواننده محبوبم کنفرانس بدم اونم  به زبان انگلیسی!! جالبه نه؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 0:1 توسط علی |

امروز روز جهانی معلولین بود ! شاید حتی لحظه ای فکر به این موضوع که خودمون رو جای اونا بگذاریم آزار دهنده باشه! اونا هم تو این مملکت مظلوم واقع شده اند. اما بعضی هاشون واقعا قابلیت های بالایی دارند. تو کشور مافقط ۵٪ از معلولینی که مستلزم اموزش هستند اموزش داده می شوند.!

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 23:27 توسط علی |

 چند وقت بود دنبال راه حل می گشتم .تا اینکه  فهمیدم اول باید بدونم مشکل از کجاست تا بهترین راه حل رو پیدا کنم. که اونم کار سختی بود! الان یه فهرست در آوردم که همشون با فعل نکن تموم می شن..یعنی فهرستی از کارهایی که نباید بکنم. شاید اینجوری تازه بفهمم مشکل از کجاست!

پی نوشت:اون قدر این بچه ها گفتند تا خودمم  باورم شد که خنگم!!!

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 14:28 توسط علی |


موجودي كه فقط پول خرج ميكند، هيچ يك از تلاش هاي او نتيجه نمي دهد،كار مفيدي انجام نمي دهد ونمي خواهد هم انجام دهد..اين روزها بدجوري بد شانس شده است... ودر حال ترك بعضي كارهاست و از بعضي كارهاي ديگران خوشش نمي آيد..اين روز ها به شدت عصباني مي شود و ...

پي نوشت:
يه عده كارشون اين شده  كه آمار بقيه رو بگيرن آمار منم رو هم مي خواد در بياره...  خواستم ولي نتونستم بفهمونم كه اين كار درست نيست و خيلي زشته!امشب كلاس آمار داشتيم..!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 22:14 توسط علی |

نهمين دوره نمايشگاه بين الملي كتاب مشهداز تاريخ 2تا 9 آذر در محل دائمي نمايشگاههاي بين المللي مشهد برگزار مي شود.ساعات بازديد از اين نمايشگاه از ساعت 14 الي 21 در نظر گرفته شده است.
اگر نگاهي به دوره هاي قبلي اين نمايشگاه بياندازيم خواهيم ديد كه اين نمايشگاه نتوانسته است نياز هاي بازديد كنندگان را برطرف سازد.اين در حالي است كه نمايشگاه كتاب تهران كه در سطح وسيعي هر ساله برگزار مي شود و آمار بازديد كننده فوق العاده اي در ميان ساير نمايشگاهها دارد. جايگاه خاصي داردو رضايت تمام بازديد كنندگان را برطرف مي سازد.
كتاب رسانه اي است كه با وجود ساير رسانه ها خصوصا رسانه هاي نوين هنوز جايگاه خود را از دست نداده است و همچنان مخاطب مي پذيرد.. اما يكي از دلايل استقبال كم از كتاب شايد قيمت بسيار بالاي آن باشد!
بايد ديد امسال نمايشگاه كتاب مشهد آيا مي تواند پاسخگوي نياز خوانندگان باشد؟به هر حال بازديد از اين نمايشگاه خالي از لطف نيست.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 17:1 توسط علی |