تبليغاتX
چشم شیدا

چشم شیدا

www.1itman.com

انتظار

تا حالا شده ۴ ساعت منتظر كسي واستين؟..اما اومد

اي كاش همه انتظارها اينگونه بود!!!

+ نوشته شده در  2007/3/17ساعت 16:49  توسط علی  | 

تعلق خاطر..........عشق.............دوست داشتن

بد نيست بخونين

هر انساني نسبت به شخص ديگري عشق و محبت و علاقه اي ابراز مي كند _مثلا عشق مادر به فرزند،عشق پدر به فرزند،عشق ميان يك زن و شوهر،عشق ميان دو دوست و ... _ . براي اين علاقه و محبت سطوحي را مي توان در نظر گرفت
تعلق خاطر..........عشق.............دوست داشتن
بگذاريد با ذكر يك مثال به توضيح اين مطلب بپردازم
فرض كنيد شما و شخص ديگري در يك درياي بزرگ گرفتار شده ايد و تنها يك قايق تك نفره وجود دارد .يك نفر از شما بايد در آب بپريد تا ديگري نجات يابد
اگر بين شما و شخص ديگر « تعلق خاطر »وجود داشته باشد،او را به آب مي اندازيد بدون هيچ گونه ناراحتي
حال اگر ميان شما « عشق » وجود داشته باشد،باز هم او را به آب مي اندازيد در حالي كه از غرق شدن او بسي ناراحت ايد و رنج مي بريد
و اما اگر ميان شما « دوست داشتن » وجود داشته باشد خود را به آب مي اندازيد وجان خود را براي نجات او فنا مي كنيد
اين عشق هاي دروغين ، ظاهري و كوچه و خياباني كه امروزه ميان نوجوانان و جوانان معمول شده، به واقع عشق نيست ،بلكه تعلق خاطر است كه اگر دو نفري كه اين احساس را نسبت به هم پيدا كردند براي فقط چند هفته يكديگر را نبينند به راحتي همديگر را فراموش خواهند كرد
اگر همين دو نفر براي مدتي با هم زير يك سقف زندگي كنند، تعلق خاطر ايجاد شده ميانشان به تدريج به عشق مبدّل مي شود. كم كم اين عشق ميان آنها قوت گرفته و به دوست داشتن تبديل مي گردد كه در اين مرحله از علاقه و دوستي ، هر يك از آنها حاضرند جان خود را براي هم به خطر بيندازند ، البته اين هم را بايد بگويم كه دوست داشتن به معناي واقعي كلمه ميان تعداد اندكي از زوج هاي جوان وجود دارد.

 

منبع: نا مشخص

+ نوشته شده در  2007/3/16ساعت 11:49  توسط علی  | 

قلب

 

اورژانس قلب

بخش قلب

+ نوشته شده در  2007/3/12ساعت 21:10  توسط علی  | 

من پیروزم..

سلام دوستان

 من  مي خوام از امروز در لابه لاي پست هام يه سري مسائل  مربوط به اراده و روان و  اينجور چيزها رو هم اينجا بذارم... حداقل چيز هايي كه خودم ياد ميگيرم .... اميدوارم كه كمك تون كنه ....در ضمن تو ارشيو موضوعي هم  مي تونين تو قسمت" من پيروزم" دنبالشون كنين.

براي امروز:

*براي انجام كار هاتون بيش از يك روش بلد باشين.

*در برابر اين انديشه كه اول كارهاي كوچك را ساز ماندهي كنيد . مقاومت كنيد.

*شما هماني مي شويد كه تجسم مي كنيد.(جيم كتكارت)

*اگر كاري را شروع كنيد ذهن شما گرم مي شود و اگر ادامه دهيدكار به انجام مي رسد.(گوته)

+ نوشته شده در  2007/3/9ساعت 22:9  توسط علی  | 

....

 

 

وايسا دنيا من مي خوام پياده شم

 

 

.

+ نوشته شده در  2007/3/6ساعت 21:59  توسط علی  | 

یادمان باشد

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
+ نوشته شده در  2007/3/5ساعت 8:36  توسط علی  | 

برده می شوم...

 

 

 خبرها رسيده كه بايد برده بشم .. البته پس از مدت ها انتظار...........

البته اين فراتر از خيال بود...  اما خوب ..امكان پذير شد و من خوشحالم ميگن بايد از 25 اسفند حداقل تا4 فروردين بايد كت بسته در اختيارما باشي ما براي تو مي آييم و اژبراي تو ميمانيم تو  از مايي وبراي مايي وما براي توييم پس با ما باش .

 

چي شد  بيان احساس هم از كاراي سخته  .. بگذريم .. ضد گلوله شدم .. شايد هم سوراخ سوراخ1200000*2..اما حرفه اي بود اصلا حس نكردم.. بي احساس....

 

وقتي ادم مطلب گير نمياره بنويسه همين ميشه ديگه.

+ نوشته شده در  2007/3/1ساعت 20:35  توسط علی  | 

باور نکن هرگز تو را باور کنند هرگز

اه....

.

.

.

۰.

.

.

....وقتی کسی ناامیدوارانه باورت نداره باید نبینیش؟

+ نوشته شده در  2007/2/27ساعت 16:14  توسط علی  | 

از برف تا آمار

نمرديم و برفم ديديم..

امروز مي خواستم هر طور شده  به اين مناسبت هم كه شده يه چيزي بنويسم. اما نوشتنم نمي امد.... خوب از چي بگم.

از اون اقايي كه  امروز با ماشين شخصي اومده بود بيرون و مسافر كشي مي كرد. اما پول نمي گرفت......

يا از اوني كه با ماشين شخصي نيامده بود ....فك كنم بار اولش بود سوار اتوبوس شده بود. مي پرسيد: چند تا بليط بايد بده.... تازه اخرش  كلي هم از اتوبوسراني تعريف كرد.

از اون اتو بوس بگم كه دير اومد...نه.

از قضيه فروش كد امار بگم....فكر خودم نبود اما بد فكري هم نبود(يكي ميگفت مشهدي بازيه).. خواستم يه خورده شوخي كنم  اما اصلا فكرشو نمي كردم با اين همه استقبال مواجه بشم.

 باور كردني نيست...

 

از لطف خدا هم بگم...ديدم كه اگه غم هم نده اگه رحمت هم بباره بازم يادش مي افتيم.

 هنوز نفهميدم 20 تا  زياده يا نه.

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/26ساعت 18:11  توسط علی  | 

تجربه

 امروز یه تجربه بزرگ بدست آوردم.....هیچ وقت کتابی رو که خودتون نخوندین به کسی هدیه ندین...حتی توصیه هم نکنین.... ادما با ظرفیت ها واگاهی های متفاوت کتاب می خونن....بعضی ها اصلا جنبه کتاب خوندن ندارن.

+ نوشته شده در  2007/2/24ساعت 16:14  توسط علی  | 

موش آزمایشگاهی

استاد رياضي دو استاد كوچولو....بعد سالها دوباره ياد دوران ابتدايي افتادم.....اينجور اساتيد هم مي خوان اداي استاد گنده هارو در بيارن وهم  مي خوان اسم يه نفر و ياد بگيرن و هر جلسه بهش يه تذكري بدن.

 

بگذريم

 با اينكه از  همون اول نمي خواستم كد فيزيكمو تغيير بدم ولي خوب  امروزرفتم تا ببينم كه اين گل پسر كيه كه واسه فيزيك آوردن...

بي خودي دلمونو خوش كرده بوديم  اينم همچين تعريفي نبود...همون استاد خندون تازه كارمون بهتر از اين اخموهست...هيچ معلوم نبود چي ميگفت.نمي دونم فك كنم اينم بار اولشه كه داره درس ميده....شديم موش ازمايشگاهي....

باز منت خداي را كه دروس اصلي و تخصصي مون با ازاينا بهترون ارائه ميشه

استاد گسسته هم كه تا حالا با حالي شو ثابت كرده و فك كنم حالا حالا ها  نياد.......چه مي دونم ميگن مهندس خوبيه.

بله ميگن چون كلاستون شلوغ شده كد جديد ارائه داديم  ....بعد جناب اقاي آموزش كد و با يه دانشكده ديگه پر ميكنه...تجربه بالا... فيزيك ازمايشگاهي .. موش ازمايشگاهي...

+ نوشته شده در  2007/2/22ساعت 21:39  توسط علی  | 

معنی ترانهKaçak از البومKaçak

Bu şehirde buldum buğday ellerini

Bu şehirde sevdim badem dillerini

Senle unuttum bütün ezberlerimi

Pişman değilim ama göçtüm kederden

Düşman değilim ama çöktüm erkenden

Bir daha bu yolları aynı hevesle yürürmüyüm

Kim bilir ne bekliyor kalırmıyım ölürmüyüm

Ne malum dünya gözüyle bir daha görürmüyüm

Tuhaf buluyorlar bu kaçak halimi

Seninle doldurdum yasak ihlalimi

Seninle kapattım aşk defterlerimi

Pişman değilim ama göçtüm kederden

Düşman değilim ama çöktüm erkenden

Bir daha bu yolları aynı hevesle yürürmüyüm

Kim bilir ne bekliyor kalırmıyım ölürmüyüm

Ne malum dünya gözüyle bir daha görürmüyüm

در این شهر پیدا کردم دست های گندم گونه ات را

و در این شهر دوستدار زبان های زیبا و متفاوت شدم

با تو تمام حفظیاتم را فراموش کردم

پشیمان نیستم ولی از غمهایم کوچ کردم

دشمن هم نیستم ولی از همان اول اضافی بودم

آیا این راه ها را با همان ذوق و حوس میپیمایم؟

چه کسی میداند چه انتظار می کشد؟! در این دنیا می مانم یا می میرم؟

چه چیز معلوم است؟! آیا یک بار دیگر در چشم دنیا دیده می شوم؟

این حال فراری و شتاب زده ام را عجیب میدانند

اما من با تو تمام کار هایی که نکرده بودم انجام دادم

و با تو بستم دفترچه عشقم را

پشیمان نیستم ولی از روزگار عقب ماندم

دشمن هم نیستم ولی از همان اول اضافی بودم

آیا یک بار دیگر این راه ها را با همان شوق می پیمایم؟

چه کسی میداند چه انتظار میکشد؟! آیا در این دنیا می مانم یا می میرم؟

چه معلوم است؟! آیا یک بار دیگر در چشم دنیا دیده می شوم؟

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/20ساعت 13:49  توسط علی  |