تبليغاتX
چشم شیدا
ابرو گوندش بعد از روانه کردن  آلبوم کاچاک اولین کنسرت رسمی خود را در رستوران گونای اجرا کرد.ابرو درباره ی این که هولیا افشار گفته بود:"با گوش دادن آهنگ کاچاک با صدای ابرو از ته دل گریه کردم" گفت:"حلالت باشه هولیا بهت تبریک میگم.چون از حالت های سردت در آمدی و حالا لحظه های احساسیت رو تجربه میکنی.تو در این مورد بسیار توانمندی. ولی گریه کردن بعضی موقه ها لازمه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 20:11 توسط علی |

Bir hikaye daha bitti bitiyor

Göz göre göre kaçıp gidiyor elden

Ne hazindir hayat eksiliyor sabrederken

Git gide imkansizlaşiyor

Tende vakit geç, canda erken

Her insan diğerine benziyor kaybederken

Aci günler var onumuzde

Kurudu yaşlar gözumuzde

Duramadik ki sözumuzde

Tarih tekrar ediyor

Hayatta başarilar diliyorum

Hayatta başarilar diliyorum

Laf olsun diye değil samimiyim

Iyligini istiyorum

یک داستان دیگه تموم شد و داره تموم تر میشه

از جلوی چشمام فرار کرد و داره ازدست میره

زندگی چه غمی هست که با صبوری ازش کاسته میشه

رفته رفته غیر ممکن تر میشه و

وقت در بدن دیر است و در جان زود

چهره انسانها موقع از دست دادن شبیه هم میشه

در آینده روزهای سخت هم هست

اشک در چشمانمون خشک شد

آخرش هم سر قولمون نموندیم

تاریخ داره تکرار میکنه

برات آرزوی موفقیت در زندگی رو دارم

برات آرزوی موفقیت در زندگی رو دارم

اینها فقط حرف نیست من با تو صمیمی هستم

من خوبی تو رو میخوام

 

من بعدا معني ۱۰ ترانه ديگشو از البوم جديدش  رو هم اینجا میزارم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 22:13 توسط علی |

  با اين روش رمز عبورتان هرگز هک نمي شود ... 

   کافیست دور پسورد خود، این علامت را قرار دهید: <##>

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 17:39 توسط علی |

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، كه تركش موجب بي مدركي است و به كلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي كه آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سالي دو ترم موجودو بر هر ترمي شهريه اي واجب ......

از جيب و جان كه بر آيد ...... كز عهده خرجش به در آيد

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 21:17 توسط علی |

شام غریبون ...یه دل گریون... یه مرد نگرون... یه ادم بی عقل.... یه ادم عجول....یه انتخاب واحد بد...شاید هم خوب اما سنگین.....شهر بی قانون...پارک وسط خیابون...ایستگاه وسط خیابون....یه دل غمگین... یه مسافر... یه رفتنی...عاشورا...یه عزاداری ..یه ارایش کرده یکی نه چند تا...واسه چی؟.....شمعمون پروانش کو....افسوس حسرت....خیال می کنم چیزی نشده....یه تنها ..یه مرد غمگین....چند تا منتظر... یه راهی ...یه گم شده...چند تا شمع... پروانش؟... یه ادم بی شعور... بی فرهنگ....یه ادم قد دراز.... شتر ازاری....جرثقیل.. کامیون.... این همش نبود....اون قد زیاده که دیاده نمیاد......

 

می رم وگم می شم اخر!....

+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 22:35 توسط علی |

خیلی شلوغ بود....... همه بودند... اما یکی بود که اصلا دیده نمی شد......با سرعت قبل از اینکه زیر پا له بشن جمعشون می کرد..فقط ثانیه ای بعد ار افتادنشون........ای کاش فقط اورا می دیدند....این چه  وضعشه....مردمی که نمی دانند!!

 

بگذریم!

این دکتر هم که واسه ما دعا نویس شده من که سر در نیاوردم چی بود....اگه کسی فهمیده به ما هم بگه.....جدیدشه...ورژن2007..الکترونیکیه؟.......نه بابا فهمیدم جلوی ایینه گذاشته!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 15:44 توسط علی |

محرم که میاد یه جوری می شم............

 

عاشورایی می شوم.......

السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ
 وَ عَلَى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ
وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ
وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ‏

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 14:47 توسط علی |