تبليغاتX
چشم شیدا

چشم شیدا

www.1itman.com

وبلاگ جديد

+ نوشته شده در  2009/1/28ساعت 12:28  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  2008/9/26ساعت 17:37  توسط علی  | 

انتقال وبلاگ


                     دوستان گلم وبلاگ را به آدرس زير انتقال دادم:
 

                                              www.egez.wordpress.com

دليلش رو هم همون جا نوشتم!

+ نوشته شده در  2008/6/4ساعت 21:22  توسط علی  | 

متسو ي خوشحال


خوبه كه همين اول يه كاري ميكنن تا خيال ما رو راحت كنن ، همينجا حذف شيم بهتره تا اينكه بعدا كلي حرص بزنيم، ما كه بالاخره حذف شدني هستيم. احساس ميكنم مي تونم مربي تيم ملي بشم.. كي به كيه؟!

امروز يه لحظه تو شهر  گم شدم ،يعني گم كردم كه كجا برم ،اونم يه جايي كه قبلا رفته بودم ! اينجا بود كه به زيبايي تمام  موبايلو در آوردم و با اون نرم افزاري كه نقشه شهرو نشون مي ده راهمو پيدا كردم  و  خوشبختانه كارم به پليس و دفتر گم شدگان و اينا نكشيد..

پ.ن: چند وقته با هركي حرف مي زنم از دوستاي خوب م تعريف ميكنه و ..

+ نوشته شده در  2008/6/2ساعت 22:55  توسط علی  | 

به همين ضايعي!


با اينكه با اتفاقاتي كه پيش اومده همينش هم از سرم زيادي بود ولي خداييش خيلي ارائه ضايعي دادم امروز.با وجود همه هماهنگي هاي انجام شده دقيقا از همون چيز هايي كه مي ترسيدم سوتي بشه سوتي شد، به استثناي اينكه سرعت سيستم فوق نور بود!
همش شايد بد شانسي نباشه، مي دونم كه خودم مسئولشم ولي چرا بايد تصوير لپ تاپ نياد چرا بايد دقيقا همون برگه اي كه من دارم از روش توضيح مي دم ،باد ببره ؟! از همه بدتر اينكه در همون لحظه به زيبايي تمام بايد خم شم و برگه رو بردارم، واقعا مستحق خسته نباشيد هم هستم.
تشويق بچه ها هم باحال بود.ما هم ملت و علاف كرديم!

پ.ن: ول كن بابا بيخيال اينكه چيزي نيست!

+ نوشته شده در  2008/5/31ساعت 21:53  توسط علی  | 

معلم فداكار


همين ديروز بود كه دخترك در بهشت زهرا آراميد،همين ديروز يود كه علي فلج شد،همه از فلك..
اما امروز او فهماند كه معلم هنوز معلم است،..
معلم فداكار
معلم فلك كار

+ نوشته شده در  2008/5/29ساعت 21:48  توسط علی  | 

چو عضوي به درد آورد روزگار..


ارزش دوستان خوب به وقت مصيبت هويدا مي شود ، آنان كه تنهايم نذاشتند. و آنان كه محبتشان را هيچ از ياد نخواهم برد.
از او كه از جامه سياه مي پرسد، از او كه حال مادر را مي پرسد و از پدر هيچ،.. قصد خواندن روضه ندارم..اما جاي خالي اش كم كم احساس مي شود، و مني كه دستم به قلم نمي رود!

+ نوشته شده در  2008/5/27ساعت 21:40  توسط علی  | 

.---


استاد مي گويد: مردهاي امروز بايد محكمتر بار بيايند،.
اين تنها دلخوشي من نيست!

+ نوشته شده در  2008/5/25ساعت 11:41  توسط علی  | 

چه زود رفتي!


مي گفت فقط به عشق نفس هاي من زنده ست، اين نفس ها هم ديگه رنگي نداره! 
چه زود رفتي، نميخواي ديگه شبا كنارت  تو بيمارستان بخوابم؟ تازه عادت كرده بودم....
منو ببخش.
روحت شاد 


+ نوشته شده در  2008/5/23ساعت 8:46  توسط علی  | 

به كجا مي رود اين..


مي دانم كه اتفاقي است كه افتاده ، مي دانم كه نبايد غصه بخورم اين بار خيلي فرق مي كند، امشب من بيشتر ترسيدم! مي دانم كه فقط بايد از خدا بخواهم اما او شايد مصلحت را در چيز ديگر بداند، اينكه وحشتتناك ترين صحنه زندگيم رو ديروز ديدم! از اين كه نار احت نباشم در عذابم ولي چه سود...! 

+ نوشته شده در  2008/5/17ساعت 22:35  توسط علی  |